حكيم ابوالقاسم فردوسى

1013

شاهنامه فردوسى (بر اساس چاپ مسكو) (فارسى)

و زان پس نوشتند كار آگهان * كه از داد و ز ايمنى در جهان كه هر كش درم بد خراجش نبود * بسرش اندرون داوريها فزود ز پُرّى بكژّى نهادند روى * پر از رنج گشتند و پرخاش جوى چو آن نامه بر خواند بهرام گور * بدلش اندر افتاد زان كار شور ز هر كشورى مرزبانى گزيد * پر از داد دلشان چنانچون سزيد بدرگاه يك ساله روزى بداد * ز يزدان نيكى دهش كرد ياد بفرمود كان را كه ريزند خون * گر آرند كژّى به كار اندرون برانند فرمان يزدان به روى * بدان تا شود هر كسى چاره جوى بر آمد برين بر بسى روزگار * يكى نامه فرمود پس شهريار سوى راستگويان و كار آگهان * كجا او پراگنده بد در جهان كه اندر جهان چيست ناسودمند * كه آرد برين پادشاهى گزند نوشتند پاسخ كه از داد شاه * نگردد كسى گرد آيين و راه بشد راى و انديشهء كشت و ورز * بهر كشورى راست بيكار مرز پراگنده بينيم گاوان كار * گيا رست از دشت و ز كشت زار چنين داد پاسخ كه تا نيم روز * كه بالا كند تاج گيتى فروز نبايد كس آسود از كشت و ورز * ز بىارز مردم مجوييد ارز كه بىكار مردم ز بىدانشيست * ببى دانشان بر ببايد گريست ورا داد بايد دو و چار دانگ * چو شد گرسنه تا نيايد ببانگ كسى كو ندارد بر و تخم و گاو * تو با او بتندى و زفتى مكاو به خوبى نوا كن مر او را بگنج * كس از نيستى تا نيايد برنج گر ايدونك باشد زيان از هوا * نباشد كسى بر هوا پادشا چو جايى بپوشد زمين را ملخ * برد سبزىء كشتمندان بشخ تو از گنج تاوان او باز ده * بكشور ز فرموده آواز ده و گر بر زمين گور گاهى بود * و گر نابرومند راهى بود كه ناكشته باشد بگرد جهان * زمين فرومايگان و مهان كسى كو بدين پايكار منست * و گر ويژه پروردگار منست كنم زنده در گور جايى كه هست * مبادش نشيمن مبادش نشست نهادند بر نامه بر مهر شاه * هيونى بر افگند هر سو به راه [ خواندن بهرام گور ، لوريان را از هندوستان ] ازان پس بهر سو يكى نامه كرد * بجايى كه درويش بد جامه كرد بپرسيد هرجا كه بىرنج كيست * بهر جاى درويش و بىگنج كيست ز كار جهان يك سر آگه كنيد * دلم را سوى روشنى ره كنيد بيامدش پاسخ ز هر كشورى * ز هر نامدارى و هر مهترى كه آباد بينيم روى زمين * بهر جاى پيوسته شد آفرين مگر مرد درويش كز شهريار * بنالد همى از بد روزگار كه چون مى گسارد توانگر همى * بسر بر ز گل دارد افسر همى بآواز رامشگران مى خورند * چو ما مردمان را بكس نشمرند