حكيم ابوالقاسم فردوسى

1000

شاهنامه فردوسى (بر اساس چاپ مسكو) (فارسى)

بر ما بباش و دل آرام گير * چو پخته نخواهى مى خام گير پس انگاه دستور را پيش خواند * ز بهرام با او سخن چند راند گر اين مرد بهرام را خويش نيست * گر از پهلوان نام او بيش نيست به خوبى بگويش كه ايدر بايست * ز قنّوج رفتن ترا روى نيست چو گويى دهد او تن اندر فريب * گر از گفت من در دل آرد نهيب تو گويى مر او را نكوتر بود * تو آن گوى با وى كه در خور بود بگويش بران رو كه باشد صواب * كه پيش شه هند بفزودى آب كنون گر بباشى بنزديك اوى * نگه دارى آن راى باريك اوى هر انجا كه خوشتر ولايت تر است * سپهدارى و باژ و ملكت تر است بجايى كه باشد هميشه بهار * نسيم بهار آيد از جويبار گهر هست و دينار و گنج درم * چو باشد درم دل نباشد بغم نوازنده شاهى كه از مهر تو * بخندد چو بيند همى چهر تو بسالى دو بار ست بار درخت * ز قنّوج بر نگذرد نيك بخت چو اين گفته باشى بپرسش ز نام * كه از نام گردد دلم شادكام مگر رام گردد بدين مرز ما * فزون گردد از فرّ او ارز ما ورا زود سالار لشكر كنيم * بدين مرز با ارز ما سر كنيم بيامد جهان ديده دستور شاه * بگفت اين ببهرام و بنمود راه ز بهرام زان پس بپرسيد نام * كه بىنام پاسخ نبودى تمام چو بشنيد بهرام رنگ رخش * دگر شد كه تا چون دهد پاسخش بفرجام گفت اى سخن گوى مرد * مرا در دو كشور مكن روى زرد من از شاه ايران نپيچم بگنج * گر از نيستى چند باشم برنج جزين باشد آرايش دين ما * همان گردش راه و آيين ما هر انكس كه پيچد سر از شاه خويش * ببر خاستن گم كند راه خويش فزونى نجست آنك بودش خرد * بد و نيك بر ما همى بگذرد خداوند گيتى فريدون كجاست * كه پشت زمانه به دو بود راست كجا آن بزرگان خسرو نژاد * جهاندار كىخسرو و كىقباد دگر آنك دانى تو بهرام را * جهاندار پيروز خودكام را اگر من ز فرمان او بگذرم * به مردى سر آرد جهان بر سرم نماند بر و بوم هندوستان * بايران كشد خاك جادوستان همان به كه من بازگردم بدر * ببيند مرا شاه پيروزگر گر از نام پرسيم بر برزوى نام * چنين خواندم شاه و هم باب و مام همه پاسخ من بشنگل رسان * كه من دير ماندم به شهر كسان چو دستور بشنيد پاسخ ببرد * شنيده سخن پيش او بر شمرد ز پاسخ پر آژنگ شد روى شاه * چنين گفت اگر دور ماند ز راه يكى چاره سازم كنون من كه روز * سر آيد بدين مرد لشكر فروز [ جنگ بهرام با گرگ و كشتن او گرگ را ] يكى كرگ بود اندران شهر شاه * ز بالاى او بسته بر باد راه