حكيم ابوالقاسم فردوسى

99

شاهنامه فردوسى (بر اساس چاپ مسكو) (فارسى)

[ يكى لشكر از كوه تا كوه مرد * زمين قيرگون و هوا لاژورد ] [ خروشيدن تازى اسپان و پيل * همى رفت آواز تا چند ميل ] يكى ژنده پيلى بياراستند * برو تخت زرّين بپيراستند نشست از بر تخت زر پور زال * ابا بازوى شير و با كتف و يال بسر برش تاج و كمر بر ميان * سپر پيش و در دست گرز گران چو از دور سام يل آمد پديد * سپه بر دو رويه رده بر كشيد فرود آمد از باره مهراب و زال * بزرگان كه بودند بسيار سال يكايك نهادند سر بر زمين * ابر سام يل خواندند آفرين چو گل چهرهء سام يل بشكفيد * چو بر پيل بر بچّهء شير ديد چنان همش بر پيل پيش آوريد * نگه كرد و با تاج و تختش بديد يكى آفرين كرد سام دلير * كه تهما هژبرا بزى شاد دير ببوسيد رستمش تخت اى شگفت * نيا را يكى نو ستايش گرفت كه اى پهلوان جهان شاد باش * ز شاخ توام من تو بنياد باش [ يكى بنده‌ام نامور سام را * نشايم خور و خواب و آرام را ] [ همى پشت زين خواهم و درع و خود * همى تير ناوك فرستم درود ] بچهر تو ماند همى چهره‌ام * چو آن تو باشد مگر زهره‌ام و زان پس فرود آمد از پيل مست * سپهدار بگرفت دستش بدست همى بر سر و چشم او داد بوس * فرو ماند پيلان و آواى كوس سوى كاخ از ان پس نهادند روى * همه راه شادان و با گفت و گوى [ همه كاخها تخت زرّين نهاد * نشستند و خوردند و بودند شاد ] بر آمد برين بر يكى ماهيان * برنجى نبستند هرگز ميان بخوردند باده بآواى رود * همى گفت هر يك بنوبت سرود [ بيك گوشهء تخت دستان نشست * دگر گوشه رستمش گرزى بدست ] [ بپيش اندرون سام گيهان گشاى * فرو هشته از تاج پرّ هماى ] ز رستم همى در شگفتى بماند * برو هر زمان نام يزدان بخواند [ بدان بازوى و يال و آن پشت و شاخ * ميان چون قلم سينه و بر فراخ ] [ دو رانش چو ران هيونان ستبر * دل شير نر دارد و زور ببر ] [ بدين خوب‌روئى و اين فرّ و يال * ندارد كس از پهلوانان همال ] [ بدين شادمانى كنون مى خوريم * بمى جان اندوه را بشكريم ] بزال آنگهى گفت تا صد نژاد * بپرسى كس اين را ندارد به ياد كه كودك ز پهلو برون آورند * بدين نيكوئى چاره چون آورند بسيمرغ بادا هزار آفرين * كه ايزد و را ره نمود اندرين كه گيتى سپنجست پر آى و رو * كهن شد يكى ديگر آرند نو بمى دست بردند و مستان شدند * ز رستم سوى ياد دستان شدند همى خورد مهراب چندان نبيد * كه چون خويشتن كس بگيتى نديد همى گفت ننديشم از زال زر * نه از سام و نز شاه با تاج و فر من و رستم و اسب شبديز و تيغ * نيارد برو سايه گسترد ميغ