الشيخ المحمودي ( مترجم : جمشيد نژاد ، بينش )

76

عبرات المصطفين في مقتل الحسين ( ع ) ( سرشك خوبان ) ( فارسى )

« بسم اللَّه الرّحمن الرّحيم ، از حسين بن على به همهء دوستان و شيعيانم در كوفه كه نامه‌ام به آنان مىرسد . سلامٌ عليكم ، امّا بعد ، نامه‌هاى شما رسيد و از مضمون آن‌ها كه حاكى از اشتياق شما براى آمدن من بود آگاه شدم . اينك برادر و عموزاده و شخص مورد اعتماد خود از خاندانم يعنى مسلم بن عقيل را به سوى شما مىفرستم تا حقيقت كار شما را بر من معلوم سازد و هر چه از جمع شما برايش روشن شود برايم بنويسد . تا اگر وضع شما همان گونه كه در نامه‌هاتان آمده و پيك‌هاتان به من خبر داده‌اند باشد ، ان‌شاءاللَّه با شتاب نزد شما بيايم . والسّلام » « 1 » سپس مسلم بن عقيل را فراخواند و او را همراه قيس بن مُسْهِر صيداوى ، عمارة بن عبيد سلولى و عبد الرّحمان بن عبداللَّه بن كُدْن ( كُدْر ) ارحبى روانه ساخت . قبل از روانه‌ساختن مسلم ابتدا او را به تقواى الهى ، رازدارى و خوشرفتارى توصيه كرد و سپس فرمود كه چنانچه مردم را متّفق و مورد اطمينان يافت به سرعت به ايشان گزارش دهد و يا آن كه خودش با شتاب باز گردد . « 2 » به نظر مىرسد كه در همين روزها ، امام حسين عليه السلام به بزرگان بصره و سران قبايل نيز نامه نوشته باشد . چنان كه نقل شده است ، امام حسين عليه السلام به وسيلهء يكى از خادمانش نامه‌اى به سران سپاه بصره يعنى ، احنف بن قيس و منذر بن جارود و مسعود بن عمرو و قيس بن هيثم و عمرو بن عبيداللَّه بن معمر فرستاد كه متن آن چنين است : « امّا بعد ، خدا محمّد صلى الله عليه و آله را ميان آفريدگانش برگزيد و با نبوّت گرامى داشت و به پيامبرى انتخابش كرد ، سپس او را نزد خود برد در حالى كه بندگان را اندرز داده ، رسالتش را تبليغ كرده بود و ما خاندان و دوستان و جانشينان و ميراث‌برانش و شايسته‌ترين مردم به جانشينى او بوديم . امّا گروهى حقّ ما را گرفتند . ما نيز براى پرهيز از تفرقه و حفظ سلامت جامعه رضايت داديم ،

--> ( 1 ) - تاريخ طبرى ، 5 / 391 . ( 2 ) - همان .