الشيخ المحمودي ( مترجم : جمشيد نژاد ، بينش )
70
عبرات المصطفين في مقتل الحسين ( ع ) ( سرشك خوبان ) ( فارسى )
و همراه يارانش به منزل رفت . « 1 » مروان به وليد گفت : « از من فرمان نبردى ؛ به خدا سوگند ! ديگر هرگز به چنين فرصتى دست نخواهى يافت ! » وليد گفت : « واى بر تو ! آيا راه كشتن حسين ، پسر فاطمه دختر پيامبر خدا صلى الله عليه و آله را به من نشان مىدهى ؟ به خدا سوگند ! كسى كه در روز رستاخيز با خون حسين حساب پس دهد ، كفّهء عملش نزد خدا سبك خواهد بود . » امّا ابن زبير ، كه بر فراخوانى وى پافشارى مىشد ، به وليد پيغام فرستاد كه دربارهء او شتاب نكنند ، زيرا او خود نزد آنان خواهد رفت . « 2 » وليد چند تن از مأمورانش را نزد وى فرستاد كه به او ناسزا گفتند و افزودند : « اى پسر زن كاهلى ! اگر نزد امير بيايى كه هيچ و گرنه تو را مىكشيم . » ابن زبير مىگفت : « هم اكنون ، هم اكنون مىآيم ! » « 3 » سپس جعفر پسر زبير نزد وليد آمد و گفت : « خدايت رحمت كند ؛ از عبداللَّه دست بردار ! زيرا پيكهاى فراوان تو وى را به وحشت افكنده است ! و البتّه - إنشاءاللَّه - فردا نزد تو خواهد آمد . » وليد ديگر نزد وى پيكى نفرستاد و ابن زبير همان شب يعنى سه روز مانده از رجب سال شصت ، همراه برادرش جعفر از راه « فُرْع » « 4 » و نه از راه اصلى سوى مكّه راه افتاد . وليد بامدادان كسى پى او فرستاد ولى او را نيافت . مروان گفت : « بىشك راه مكّه را در پيش گرفته است ! » وليد ، حبيب بن كُرّه را همراه سى سوار از موالى بنىاميّه در پى او فرستاد ، ولى به دو نرسيدند . آن روز وليد به خاطر تعقيب ابن زبير از امام حسين عليه السلام غافل شد . شامگاهان كسانى را در پى حضرت فرستاد . امام عليه السلام به آنان فرمود : « بگذاريد صبح شود ، آنگاه ما و شما خواهيم ديد كه چه بايد كرد . » مأموران آن شب از وى دست برداشتند و خيلى پاپيچش نشدند . حضرت در همان شب يعنى يكشنبه ، دو روز مانده از ماه رجب سال شصت هجرى ، با برادران و برادرزادگان و عمدهء اعضاى خاندانش به جز محمّد بن حنفيه از مدينه به سوى مكّه حركت كرد . « 5 » امام عليه السلام هنگام حركت از مدينه به مكّه اين آيهء
--> ( 1 ) - الأخبار الطّوال ، 228 . ( 2 ) - أنساب الأشراف ، 4 / 13 . ( 3 ) - الأخبار الطّوال ، 228 . ( 4 ) - « فُرْع » بر وزن « بُرْج » روستايى در نواحى مدينه در سمت چپ « سُقيا » در راه مكّه با فاصله هشت منزل و به قولىچهار روز راه از مدينه كه نبر ، نخلستان و آب بسيار دارد . ( معجم البلدان ، ياقوت حموى ، 4 / 252 ) ( 5 ) - تاريخ طبرى ، 5 / 343 .