الشيخ المحمودي ( مترجم : جمشيد نژاد ، بينش )
40
عبرات المصطفين في مقتل الحسين ( ع ) ( سرشك خوبان ) ( فارسى )
خود مىگفتند : « هر گروه ( مسلمان يا مسيحيان ) را كه خدا نابود كند ، ما باكى نداريم . » چون مسيحيان به جايگاهشان بازگشتند ، با يكديگر گفتند : « به خدا سوگند ! همه مىدانيم كه او يك پيامبر است و اگر ما با وى به نفرين و مباهله بپردازيم ، بيم آن مىرود كه هلاك گرديم ، ولى اگر خواستار برهمزدن قرار مباهله شويم ، امكان دارد كه بپذيرد . » صبح فردا پيامبر آمد در حالى كه على ، فاطمه ، حسن و حسين عليهم السلام نيز همراه وى بودند . پس جلوتر آمد و على عليه السلام را آورد و جلو خود ايستاند . سپس فاطمه عليها السلام را آورد و در مقابل شانههاى خود ايستاند و حسن عليه السلام را آورد و در سمت راستش و حسين عليه السلام را هم آورد و در سمت چپش ايستاند . مسيحيان كه از ترس نفرين پيامبر صلى الله عليه و آله خود را پشت ستونهاى چوبى مسجد پنهان كرده بودند پيش آمدند و فرياد برآوردند : « اى ابوالقاسم ، خدايت رحمت كند ! بيا و قرار مباهله را بر هم بزن ! » پيامبر صلى الله عليه و آله كه هيچ گاه درخواست كسى را رد نمىكرد ، فرمود : « باشد ، من از مباهله چشم مىپوشم . » هنگامى كه از خدمت پيامبر باز مىگشتند ، حضرت فرمود : « به آن كه مرا به حقّ فرستاده سوگند ! كه اگر با ايشان مباهله مىكردم خداى متعال ، همه زنان و مردان مسيحى را نابود مىكرد . » در نقل شهر بن حوشب آمده است كه از ميان مسيحيان ، عاقب برخاست و گفت : « از خدا بترسيد . مبادا با اين مرد مباهله كنيد . زيرا به خدا سوگند ! ، اگر دروغگو باشد مباهله براى شما سودى ندارد و اگر راستگو باشد ، سال بر شما نخواهد گذشت كه همه نابود خواهيد شد ! » پس از آن با حضرت قرار داد صلح امضا كردند و باز گشتند . آنان در صلحنامه پذيرفتند كه سالانه دو هزار دست لباس براى مسلمانان بفرستند : هزار دست در ماه صفر و هزار دست در ماه رجب و در مقابل مسلمانان نيز پذيرفتند كه با آنان نجنگند و امنيّتشان را تضمين كنند تا بتوانند بر دين خود باقى بمانند . « 1 »
--> ( 1 ) - دلائل النّبوّة ، ابونعيم اصفهانى ، 297 ؛ فرائد السمطين ، 2 / 23 ؛ المصنف ، ابن ابى شيبة ، 12 / 98 ؛ الفضائل ، ابن حنبل ، 2 / 767 ؛ مناقب ، على عليه السلام ، ابن المغازلى ، 263 ؛ الأغانى ، ابوالفرج اصفهانى ، 12 / 266 .