الشيخ المحمودي ( مترجم : جمشيد نژاد ، بينش )
21
عبرات المصطفين في مقتل الحسين ( ع ) ( سرشك خوبان ) ( فارسى )
آنان ، بغض گلوى پيامبر صلى الله عليه و آله را گرفت و در آغوششان گرفت و بر روهاشان بوسه زد ، سپس حسن را بر شانهء راست و حسين را بر شانه چپ نهاد و در حالى كه از شدّت داغى شنها به سختى گام برمىداشت ، راضى نشد فرزندانش پياده بروند و بدين گونه از آنان حفاظت نمود . « 1 » سلمان ( فارسى ) گفته است : نيمروزى در حضور پيامبر خدا صلى الله عليه و آله نشسته بوديم كه امّايمن آمد و گفت : يا رسول اللَّه ! حسن و حسين گم شدهاند . پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود : « برخيزيد و فرزندانم را جستوجو كنيد . » پس هر يك از ما به سويى رفت و من به همان سويى روانه شدم كه پيامبر صلى الله عليه و آله رفت . رفتيم تا به پاى كوهى رسيديم و ناگهان حسن عليه السلام و حسين عليه السلام را ديديم كه يكديگر را در آغوش گرفتهاند و مارى كه گويى از دهانش آتش بيرون مىآمد ، در كنار آن دو بر روى دمش ايستاده بود . پيامبر صلى الله عليه و آله سوى مار رفت . حيوان با ديدن پيامبر صلى الله عليه و آله تعظيم كرد و به سرعت در لانهاش خزيد . سپس پيامبر صلى الله عليه و آله نزد آن دو رفت و جداشان كرد و دست بر سر و روشان كشيد و گفت : « پدر و مادرم فداتان اى عزيزان درگاه خداوند . » سپس يكى را بر دوش راست و ديگرى را بر دوش چپ نهاد و راه افتاد . گفتم : « خوشا به حالتان ، چه مركب خوبى داريد ! » پيامبر صلى الله عليه و آله فرمودند : « ايشان هم سواران خوبى هستند و پدرشان از اين دو نيز بهتراست » . « 2 » اسحاق بن ابوحبيبه ، خدمتگزار پيامبر خدا صلى الله عليه و آله گويد كه مروان بن حكم در بيمارى قبل از مرگ ابوهريره ، به عيادت وى رفت و گفت : در تمام دوران دوستىمان ، هيچ عيبى در تو نيافتهام ، مگر اين كه حسن و حسين عليه السلام را دوست مىدارى ! ابوهريره نشست و گفت : روزى با پيامبر خدا صلى الله عليه و آله بيرون رفته بوديم . ميان راه ، صداى حسن و حسين عليهما السلام را
--> ( 1 ) - مناقب الامام على بن ابى طالب ، ابن مغازلى ، على ، 301 . ( 2 ) - المعجم الكبير ، سليمان بن احمد طبرانى ، 3 / 65 ؛ ترجمة الامام الحسين ( ع ) ، ابن عساكر ، على ، 110 ؛ ترجمة الامام الحسن ( ع ) ، ابن عساكر ، على ، 93 ؛ سبل الهدى والرشادة ، محمد بن يوسف صالحى شامى ، 7 / 187 ؛ معجم الشيوخ ، محمد بن جميع صيداوى ، 266 .