مير محمد اشرف حسينى عاملى ( سبط علامه ميرداماد )
66
فضائل السادات يا برترى خاندان رسالت و امامت ( فارسى )
ندانست كه طيبه چيست ، پس شب سيّم به خواب او آمد و گفت : حفر نما مصونه را ، و ندانست كه مصونه چيست . پس شب چهارم به خواب او آمد و گفت : حفر نما زمزم را كه هر گز آبش تمام نشود ، و بياشامند از آن حاجيان ، و بكن آن را در جائى كه كلاغ بال سفيد مىنشيند نزد سوراخ موران ، و در برابر چاه زمزم سوراخى بود كه موران از آن بيرون مىآمدند ، و هر روز كلاغ بال سفيدى مىآمد آن موران را بر ميچيد . چون عبدالمطّلب اين خواب را ديد تعبير خوابهاى خود را فهميد ، و موضع زمزم را دانست ، پس به نزد قريش آمد و گفت : من چهار شب خواب ديدهام در باب كندن زمزم ، و آن مايهء فخر و عزّت ماست ، بيائيد تا آن را حفر نمائيم ، ايشان قبول نكردند ، پس خود متوجّه كندن زمزم شد ، و يك پسر داشت در آن وقت كه آن را حارث مىگفتند ، و او را يارى مىكرد بر كندن زمزم . و چون كندن زمزم بر او دشوار شد ، به نزد در كعبه آمد ، و دستها به سوى آسمان بلند كرد ، و به درگاه حقتعالى تضرّع نمود ، و نذر كرد كه اگر خدا ده پسر او را روزى كند ، يكى از آنها را كه دوستتر دارد قربانى كند . پس چون بسيار كند ، و رسيد به جائى كه عمارت حضرت اسماعيل در چاه نمايان شد ، و دانست كه به آب رسيده است ، اللّه اكبر گفت ، پس قريش گفتند : اللَّه أكبر ، و گفتند : اى پدر حارث اين مفخر ومكرمت ماست ، و ما را در آن بهرهاى هست ، و بر تو آن را مسلّم نخواهيم گذاشت ، عبدالمطّلب گفت : شما مرا در كندن آن يارى نكرديد ، آن مخصوص من و اولاد من است تا روز قيامت . وابن بابويه رحمه اللَّه در من لا يحضره الفقيه ، ايراد نموده كه حضرت جبرئيل عليه السلام در باب آب زمزم خطاب به حضرت إبراهيم كرد فرمود : اشرب يا إبراهيم ، وادع لولدك فيها بالبركة ، وأفض عليك من الماء ، وطف بهذا البيت ، فهذه