مير محمد اشرف حسينى عاملى ( سبط علامه ميرداماد )
143
فضائل السادات يا برترى خاندان رسالت و امامت ( فارسى )
عَلَى مَاله فَارْدُدْهُ إِلَيْهِ ، فَحَدَّثْتُهَا بِالْحَدِيثِ ، فَقَالَتْ : إِنْ كُنْتَ صَادِقاً فَأَرِنِي حِسَابَ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ عليه السلام ، فَأَحْضَرَ الدُّسْتُورَ وَفَتَحَهُ ، فَلَمْ يَجِدْ فِيهِ شَيْئاً مِنَ الْكِتَابَةِ بِقُدْرَةِ اللَّهِ تَعَالَى « 1 » . يعنى : استاد استاد شيخ ابوالقاسم صاحب كتاب شرايع رحمهم اللَّه تعالى كه از اجلّه واكابر علماء شيعهاند در كتاب فضائل حضرت على بن ابى طالب عليه السلام ايراد نموده كه : مروى است از ابراهيم بن مهران كه او گفت كه : بود در شهر كوفه مردى تاجر ، كنيت او ابو جعفر بود ، خوش معامله و سودا از براى خداى تعالى ، و كسى از سادات علوى كه نزد او مىرفت به جهت طلب قرض با او مىداد و منع او نمىكرد ، و مىگفت به غلام خود كه : اى غلام بنويس كه اين مبلغ حضرت على بن ابى طالب عليه السلام به جهت خود قرض گرفته است ، و باقى بود آن مرد بر اين حال مدّتى مديد . و بعد از آن روزگار او پست و معسر گشت ، آنگاه نگاه كرد در دفتر خود ، پس قرار نمود كه آنچه به اسم زنده از غرما او باشد نزد او بفرستد و طلب حقّ خود نمايد ، و كسى كه فوت شده باشد اسم او را اخراج نموده از او طلب ننمايد . پس در اين ايام روزى آن مرد نشسته بود بر در خانهء خود كه گذشت بر او مردى و گفت او را كه : چه كرد آن كسى كه قرض دار تو بود على بن ابى طالب عليه السلام ، و به اين نحو طعنه به او زد . پس صاحب غم شد آن مرد تاجر از گفتهء او به غم شديدى ، و داخل خانهء خود شد و حال آن كه مهموم و مغموم بود از سرزنش آن مرد . پس چون شب بر سر دست آمد ، در عالم خواب ديد حضرت نبى اللَّه صلى الله عليه و آله را ، و بود حضرت امام حسن و امام حسين عليهما السلام رونده در پيش آن حضرت ، پس
--> ( 1 ) كتاب الروضه در فضائل اميرالمؤمنين عليه السلام شاذان بن جبرئيل ص 27 - 28 ح 11 .