مير محمد اشرف حسينى عاملى ( سبط علامه ميرداماد )
104
فضائل السادات يا برترى خاندان رسالت و امامت ( فارسى )
مىفرمودند ، پس حاضر شدند مسلمانان همه . پس بالا رفت رسول اللَّه صلى الله عليه و آله بر منبر ، و حمد و ثناء الهى بجاى آورد و گفت : اى مردمان بايد بر خيزد كلّ واحد از شما ، و حال آن كه منسوب سازد خود را به پدر خود ، تا آن كه بشناسانم نسب او را به او . پس بر خواست به سوى آن حضرت شخصى از آن جماعت و گفت : يا رسول اللَّه من فلان پسر فلانم ، فرمود آن حضرت : كه راست گفتى ، پس شخصى ديگر بر خواست و گفت : يا رسول اللَّه من فلان پسر فلانم ، پس پيغمير صلى الله عليه و آله فرمود : كه نيستى تو پسر فلان ، بتحقيق كه تو پسر فلان كسى ، و به خود تو را نسبت داد فلان بن فلان بعنوان غلط ، پس نشست آن مرد شرمنده و خجل ، بعد از آن بر نخواست كسى . پس امر كرد حضرت رسول صلى الله عليه و آله به بر خواستن و خود را به پدران منسوب نمودن ، يك مرتبه و دو مرتبه ، و امر به اين معنا نمود مكرّر ، پس بر نخواست كسى از ايشان . بعد از آن فرمود آن حضرت صلى الله عليه و آله كه : كجاست آن كه دشنام دهنده است مر اهل بيت مرا ، بايد برخيزد نزد من و خود را منسوب به پدر خود سازد تا بگويم پدرش را ، پس بر خواست عمر و گفت : يا رسول اللَّه عفو كن از ما ، عفو كند خداى تعالى از تو ، ببخش ما را ببخشد خداى تعالى تو را ، حلم كن بدى ما را حلم كند خداى تعالى از تو ، و بود رسول اللَّه صلى الله عليه و آله بسيار صاحب حيا ، پس فرمود آن حضرت : چون روز قيامت مىشود سجده كنم پروردگار خود سجدهاى را كه سر بر ندارم ، تا آن كه نماند احدى از اولاد عبدالمطّلب مگر آن كه داخل بهشت شود . مضمون اين حديث شريف كه در باب عمر است به طريق و انحاء مختلفه وارد است .