ابو القاسم بن حسين رضوى قمى لاهورى / ميرزا حسين النوري الطبرسي

90

رسالة السادة في سيادة السادة ( و البدر المشعشع در احوال ذريه موسى المبرقع للطبرسى ) ( فارسى )

پدرش ذبح احد اولاد اثنا عشر نذر نهاده بود ، و بر او قرعه آمد ، پس به عوض او صد شتر قربانى كردند . امّا عبد المطّلب نامش به اتّفاق اهل تواريخ شيبة الحمد بود ، و براى آن شيبة الحمد ناميدند ، چه در مواهب است كه او متولّد شد و در سر او سفيد موى بود به آن ناميدند . نزد ابن قتيبه نامش ابن عامر ، و كنيتش به ابو الحارث به پسر بزرگش بود . امّا عبد المطّلب براى آن در عوام مشهور گرديد ، چه پدر او هاشم براى برادر خود مطلب گفت أدرك عبدك بيثرب ، پس به عبد المطلب براى آن مشهور گرديد . و به روايت ديگر نسّابه كه عمّش مطلب او را رديف خود به مكّه آورد ، چون كه به لباس خراب و حال ذليل بود ، بين راه هركس از او مىپرسيد مىگفت : هو عبدى ، براى خجالت و شرم نزد خلق به عبد المطلب از مدينه تا مكّه مشهور گرديد . امّا هاشم اسمش عمرو بود ، و هاشم براى آن ناميدند ، چه هميشه در ايّام قحط نان را در آب‌گوشت پاره كرده تر مىكرد و به مردم مىخورانيد . و امّا عبد مناف نامش مغيرة بن قصى بن كلاب بود ، و نام كلاب زيد يا يزيد بود . و امّا تسميهء او به عبد مناف آن‌كه چه مناف يا مأخوذ از نوف و آن سنام عالى و بلند باشد ، چه او وقت تولّد بلند و بالا و طويل القامه بود ، براى آن اضافه به سوى آن كردند ، يا مأخوذ از نيف و آن در اصل واوى به معنى زيادتى و فضل و احسان مىباشد ، چون‌كه آن حضرت در ذات شريف و ذو الفضل و احسان و انعام بود ، لهذا او را مضاف به سوى آن كردند ، عرب به سوى وصفى يا فعلى اسم را مضاف مىكنند ، چنان‌چه مىگويند عبد الدينار ، عبد الدنيا ، عبد البطن .