ابو القاسم بن حسين رضوى قمى لاهورى / ميرزا حسين النوري الطبرسي

71

رسالة السادة في سيادة السادة ( و البدر المشعشع در احوال ذريه موسى المبرقع للطبرسى ) ( فارسى )

در معارج النبوّة آورده روايتى را كه ابو نعيم در منقبة المطهّرين و غير آن روايت كرده ، خلاصهء آنها آن است كه جبرئيل و آدم و حوّاء در فردوس اعلى عليين قصرى از نور ، و در قصرى تختى از نور اخضر و احمر ، و بر آن دخترى با تاج مكلّل و منوّر و قلادهء مرصّع ، و در دو گوش او دو گشوارهء سرخ و سبز ، و پيش رويش حوريها به ادب دست بسته ايستاده ، آدم و حوّاء از نور و صورت و شكل او حيران شده . از مصدر جلال إلهى نداء آمد : كه اين دختر نبى مصطفى ، و زوجهء ولى مرتضى ، نامش صدّيقهء زهراء مىباشد ، پس آدم نگاه به سوى قصر بالا كرد پنج در ديد ، و بر هر درى به نور احمر متلألأ سطرى به دست قدرت نوشته بود : سطر اوّل بر يك در « أنا المحمود و هذا محمّد » سطر ثانى « أنا الأعلى و هذا علي » سطر ثالث « أنا الفاطر و هذه فاطمة » سطر رابع « أنا المحسن و هذا الحسن » سطر خامس « منّي الاحسان و هذا حسين » . پس آدم به اشارهء جبرئيل اين أسماء متبرّكهء خمسه را ياد كرد تا عند الحاجت به او به كار آيد ، پس از صدور ترك اولى آدم را اين اسماء يادش آمد بعد سيصد سال ، پس آدم گفت : يا محمود ، يا علي الأعلى ، و يا فاطر ، و يا محسن ، و يا منك الاحسان ، أسألك بحقّ محمّد و علي و فاطمة و الحسن و الحسين أن تغفر لي و تقبل توبتي بالفور . پس خطاب از مصدر جلال إلهى در رسيد : اى آدم اگر بخشش تمام مجرمان ذرّيهء خود تا قيامت مىخواستى ، البتّه به بركت اين أسماء خمسه همهء آنها را مىآمرزيدم ، پس توبهء او و حوّاء قبول شد « 1 » .

--> ( 1 ) معارج النبوّه كاشفى : ركن دو ص 9 چاپ هند ، احقاق الحق 3 : 78 - 79 از معارج .