ابو القاسم بن حسين رضوى قمى لاهورى / ميرزا حسين النوري الطبرسي
40
رسالة السادة في سيادة السادة ( و البدر المشعشع در احوال ذريه موسى المبرقع للطبرسى ) ( فارسى )
ذاتى ، چه اسم ذاتى عبارت است از احرف و الفاظى كه خاص دلالت بر ذات و حقيقت عين مسمّا كند به غير اعتبار خارجه ، چون انسان و جن و ملك ، چه هر يك از اين اسم جنسى است كه بر ماهيت و حقيقت علم و بالجمله دلالت دارد ، امّا صفت پس او به اعتبار خارجه بر وصفى و معنى دلالت مىكند ، چون قايم و نايم و قاعد و جالس و ضاحك ، و امثال اينها دلالت بر عين حقيقت و ماهيت شيء نمىكند . چنانچه به يحيى وصف كرد سَيِّداً وَ حَصُوراً « 1 » و خلافى نيست در تركيب و معنى هردو كلمه كه وصف يحيى موصوف سابق الذكر مىباشند ، چه سيّد به معنى مطاع قوم خود و امثال آن ، و حصور به معنى حابس شهوت مىباشد . تنبيه : هرگاه به عقل و اتّفاق امّت اين ثابت و واضح گرديد ، پس لفظ سيادت و سيّد لفظ وصفى لفظا و وضعا و معنا مىباشد ، پس چگونه در باب سيّد كاينات ذات گرديد ، چه ممتنع و محال است استحاله و انقلاب وصف به ذات ، زيرا كه ذات از جواهر قائم بنفسه ، و وصف امر عرضى قائم بالغير مىباشد ؟ جواب : بدانكه تفصيل اين امر و اجوبهء آن در سورهء آل عمران تفسير لوامع التنزيل ذكر شده ، و لكن اينجا مىگوئيم كه : اين از باب انقلاب و استحاله به معنى حقيقى نمىباشد ، بل من باب الانتقال مىباشد ، چنانچه در فنّ موضوع و معانى و اصول فقه مقرّر گرديده ، كه جايز است اسم وصفى را نقل و علم بر ذات بكنند ، چون ابيض و احمر و اصفر و اسود ، مع ثبوت معنى وصفيت اينها در وضعيت علم بر لونى خاص گرديد ، چون اسود بر مار سياه و بر حبشى ، و ابلق بر فرس و مار
--> ( 1 ) سورهء آل عمران : 39 .