ابو القاسم بن حسين رضوى قمى لاهورى / ميرزا حسين النوري الطبرسي

251

رسالة السادة في سيادة السادة ( و البدر المشعشع در احوال ذريه موسى المبرقع للطبرسى ) ( فارسى )

باشد . ثالث : شياع بر انساب او بلا معارض از صدر اوّل تا آخر خلفا عن سلف عصر در عصر باشد ، بلى اگر شياع بلدى او بر سيادت او بلا نكير و لا معارض بالفعل باشد به غير علم به زمانى مأخذ بودن طبقه از اصول طبقات ، او يا غير عالم بر بى مأخذ بودن احدى از طبقات او باشد ، در آن نظر و تأمّل است . رابع : اگر بر دعوى سيادت مع ظنّ صدقه و عدم اتّهامه ، شجرهء ممهورى از اهالى خبرهء بلدى خود از اخلاف و اسلاف آنها بر اسلاف و اخلاف خود بلاغين و لامين بيارد ، البته سيادتش مصدوق در بلاد غير مىباشد ، چه به اظهار آن معروفيت و مشهوريت او به سيادت در بلاد خود بالجمله ثابت مىشود . بلى غرض از معروفيت ، شهرت شخص به سيادت مع آبائه به غير وجود قادح و لا معارض و لا نكير بلدى در بلد آبائى و مسقط رأس خودش مىباشد ، امّا به غريب الوطن اثبات معروفيت خود به سيادت در مولد و موطن آبائى اصلى خود كافى مىباشد . خامس : اگر بعد دعوى سيادت خود به حضور جمعى بگويد : بار خدايا من شاهدى به غير تو بر دعوى خود ندارم ، و اگر من از آل رسول تو و احفاد و أنسال زوج بتول به حق و بلا شك و لا شبهه و لا خلل و لا زلل هستم ، به حقّ صدق آباء معصومين من تصديق من كن بالفعل ، مثلا به تعجيل صحّت اين مريض ، يا به انزال باران الآن ، يا به انزال صاعقه ، يا به گرفتارى و مواخذهء فورى اين منكران ظالمان ، پس اگر اجابت دعا او به حضور جماعتى يا به حضور عدلين مطابق درخواست او و لو بعد ايّام شد ، در اين هيچ عاقلى تأمّل نمىكند ، مگر آن‌كه مىگويد كه ثبوت سيادت اين سيد عالى به برهان قطعى من الالهى اوّل درجه مقطوعى الأنساب و اطيب الأنجاب از آل حضرت ابى تراب و جناب