ابو القاسم بن حسين رضوى قمى لاهورى / ميرزا حسين النوري الطبرسي
192
رسالة السادة في سيادة السادة ( و البدر المشعشع در احوال ذريه موسى المبرقع للطبرسى ) ( فارسى )
رابع : چونكه آن حضرت از قضا و قدر سوانح عمرى خود اطّلاع يافته به آن تسليم در رضا داد ، لهذا به رضا ملقّب گرديده ، و همين در خبرى آمده ، و در اين بالجمله اشكالى مىباشد . اشكال : علماء أنساب و سير و رجال و تواريخ ، همه اولاد و احفاد حضرت رضا عليه السّلام را تا مهدى آخر الزمان اولاد و آل رضا مىگويند ، و حال آنكه آن حضرت را غير از امام محمد تقى عليه السّلام ولدى ديگر باقى نمانده بود ، پس تخصيص احفاد و ذرّيّهء رضا عليه السّلام را به اولاد رضا كه مفادش ابناء بلا فصل باشد تخصيص بلا مخصّص باشد . جواب اوّل : حضرت رسول صلّى اللّه عليه و إله را غير فاطمه اولادى صلبى بلا فصل باقى نماند ، و ايضا ائمّهء هدى و احفاد و ذرّيّهء على را علوى ، و اولاد ائمّهء اطهار عليهم السّلام را اولاد حسين عليه السّلام مىنامند ، و حال آنكه به غير سجّاد او را ولدى ديگر باقى نمانده ، پس جوابكم في هذا جوابنا . جواب ثاني : چونكه به حضرت رضا عليه السّلام رياست دين و دنيا معا جمع شده ، و معروف در كافّهء ملل و نحل و سلاطين آن حضرت گرديده بود ، پس به سوى بزرگ اعيان و سلاطين اولاد و احفاد و نسل و اقوام او را به آل و عترت و ذرّيه و قرابه اسناد مىكنند . جواب ثالث : چونكه طايفهاى ختم امامت تا موسى كاظم عليه السّلام ، و طايفهاى ختم امامت تا حضرت رضا عليه السّلام مىدانستند ، و هم اولاد و احفاد و ذرّيّهء آن حضرت را به اولاد رضا ناميدند ، تا القاء شبه در ضعفاء ننمايند كه مانند جدّش ابتر يعنى مقطوع النسل و خلافت را منقطع و مشهور نسازند ، نزد بعضى همهء اين وجوه محتملاند .