العلامة المجلسي

78

عين الحيات ( فارسى )

و تو از براى منى ، چون به نزد او آيد با يكديگر معانقه نمايند پانصد سال از سالهاى دنيا كه هيچ‌يك را ملال حاصل نشود ، پس نظر به گردن حوريّه افكند در گردنش طوقى مشاهده نمايد از ياقوت سرخ ، و در وسطش لوحى باشد كه بر آن لوح نوشته باشد : اى دوست خدا تو محبوب منى و من محبوب توام ، شوق من براى تو به نهايت رسيده ، و شوق تو براى من به نهايت رسيده . پس حق‌تعالى هزار ملك بفرستد كه او را تهنيت بهشت بگويند ، و حوريّه را به تزويج او درآورند ، پس چون به در اوّل از درهاى بهشت آن مؤمن رسند ، گويند به ملكى كه به آن در موكّل است ، برو و از دوست خدا رخصت طلب نما كه خداوند عالميان ما را فرستاده است كه او را تهنيت و مبارك باد بهشت بگوئيم ، آن ملك گويد : باشيد تا من به حاجب بگويم تا به مؤمن عرض كند كه شما آمده‌ايد ، پس آن ملك بيايد به نزد حاجب ، و ميان او و حاجب سه باغ فاصله باشد ، و بگويد كه بر در سرا هزار ملك ايستاده‌اند كه پروردگار عالميان ايشان را براى تهنيت دوست خود فرستاده ، و ايشان رخصت دخول مىطلبند ، حاجب گويد : بر من دشوار است كه در اين حال رخصت دخول كسى بر دوست خدا بطلبم ، و او با زوجهء حوريّهء خود خلوت كرده است ، و ميان حاجب و مؤمن دو باغ فاصله است . پس حاجب آيد به نزد قيّم و گويد : بر در سرا هزار ملك ايستاده‌اند كه جناب ربّ العزّه ايشان را براى تهنيت فرستاده كه رخصت از براى ايشان از دوست خدا بطلب ، پس قيّم آيد به نزد خدمتكاران خاص و گويد ، رسولان خداوند جبّار بر در ايستاده‌اند ، و ايشان هزار ملكند ، حق‌تعالى ايشان را براى تهنيت فرستاده به ولىّ خدا عرض كنيد ، چون ايشان عرض كنند رخصت فرمايد كه داخل شوند پس ايشان بيايند به نزد غرفه ، و آن غرفه را هزار در باشد ، و بر هر درى ملكى موكّل باشد .