العلامة المجلسي
409
عين الحيات ( فارسى )
مىپرسند از حال كسى كه از دهانش چرك و خون جارى است مىگويند كه : او نظر مىكرد و هر سخن بدى كه از مردم مىشنيد نقل مىكرد ، و به ايشان نسبت مىداد . بعد از آن مىپرسند از حال كسى كه گوشت خود را مىخورد كه اين بدبخت چرا آزارش به ما مىرسد به آزارى كه ما خود داريم ؟ مىگويند كه : اين گوشت مردم را به غيبت مىخورد ، و سخنچينى مىكرد « 1 » . و احاديث در اين باب بسيار است و ما به نقل احاديثى كه سندش معتبر بود اكتفا نموديم . فصل دوّم در بيان معنى غيبت است و بعضى نزديك به همين عبارت تعريف كردهاند كه در حديث واقع شده است كه : ياد كردن مؤمن است در حال غيبت او به نحوى كه اگر بشنود خوشش نيايد و آزرده شود . و اكثر تعريف غيبت چنين كردهاند كه تنبيه كردن است در حال غيبت انسان معيّن ، يا آنكه در حكم معيّن باشد ، بر امرى كه او كراهت داشته باشد كه آن امر را به او نسبت دهند ، و آن امر در او باشد ، و آن امر را به حسب عرف نقص و عيب شمارند ، خواه اين تنبيه به گفتن باشد ، و خواه به اشاره كردن باشد ، و خواه به كنايه باشد ، و خواه به صريح ، و خواه به نوشتن . و قيد كرديم به انسان معيّن از براى آنكه اگر معيّن نباشد غيبت نيست ، مثل آنكه
--> ( 1 ) بحار الانوار 75 / 249 - 250 ح 20 .