العلامة المجلسي
362
عين الحيات ( فارسى )
و به سند ديگر منقول است كه : حضرت على بن الحسين صلوات اللّه عليه غلام آزاد كردهاى داشتند كه سر كار بعضى از مزارع آن حضرت بود ، روزى به آن مزرعه رفتند ديدند خرابى و فساد بسيار در آن مزرعه كرده است ، يك تازيانه بر او زدند ، و بعد از زدن نادم شدند ، چون به خانه برگشتند به طلب آن غلام فرستادند ، چون غلام حاضر شد ديد كه جامه از بدن مبارك دور كرده ، و تازيانه در پيش آن حضرت گذاشته است ، گمان كرد كه حضرت اراده سياست و تنبيه او دارد بسيار ترسان شد ، پس حضرت تازيانه را برگرفتند و به دست او دادند ، و فرمودند كه : امروز از من لغزشى صادر شد كه هرگز از من صادر نشده بود ، بگير اين تازيانه را و به قصاص آن بر من بزن ، غلام گفت : اى مولاى من گمان من اين بود كه مرا ديگر عقوبت خواهى كرد ، و مستحق هستم آنچه نسبت به من بجا آوردى ، باز حضرت مبالغه فرمود ، او گفت ، به خدا پناه مىبرم از چنين عملى و شما را حلال كردم ، باز مكرّر فرمود ، و چون آن غلام راضى نشد فرمود : چون اين را نمىكنى به تدارك آن تازيانه مزرعه را از براى خدا به تو بخشيدم « 1 » . و ايضا منقول است كه : روزى جمعى در خانهء آن حضرت ميهمان بودند ، غلام بريانى كه در تنور بود بيرون آورد ، و خواست كه به تعجيل بر سفره آورد خوان از دستش افتاد و بر سر طفل صغير آن حضرت خورد ، و آن پسر كشته شد ، غلام متحيّر و مضطرب گشت ، امام عليه السّلام چون اضطراب غلام را ديدند گفتند : تو عمدا اين عمل را نكردى مضطرب مباش تو را آزاد كردم ، و متحيّر مشو و از روى بشاشت طعام را به حضّار خورانيده ، و بعد از آن به دفن طفل مشغول شد « 2 » .
--> ( 1 ) بحار الانوار 46 / 96 . ( 2 ) بحار الانوار 46 / 99 .