العلامة المجلسي

29

عين الحيات ( فارسى )

رفتند ، و فرمودند : دو جامه به من به فروش ، آن مرد گفت : يا امير المؤمنين آنچه شما مىخواهيد من دارم ، چون ديدند كه آن شخص حضرت را شناخت به دكّان ديگر رفتند كه پسرى در آن دكّان بود كه حضرت را نمىشناخت ، و دو جامه خريدند يكى را به سه درهم - كه به حساب اين زمان صد و هفتاد و چهار دينار مىشود - و يكى را به دو درهم ، پس به قنبر فرمود : آن را كه به سه درهم خريده‌ام تو بردار ، و اين را كه به دو درهم خريده‌ام من بپوشم ، قنبر گفت : يا امير المؤمنين آنكه بهتر است تو به آن سزاوارترى كه بر منبر مىروى ، و در حضور مردم خطبه مىخوانى ، حضرت فرمود : تو جوانى و جوانان را خواهش اين امور مىباشد ، و من از خدا شرم مىدارم كه در پوشش خود را بر تو زيادتى دهم ، و از حضرت رسول صلّى اللّه عليه و آله شنيدم كه مىفرمود : از آنچه مىپوشيد به غلامان خود بپوشانيد ، و آنچه مىخوريد به ايشان بخورانيد ، چون پيراهن را پوشيدند آستينش را كشيدند دراز بود بريدند ، و فرمودند : كلاهى براى فقرا از آن بدوزند . پس چون پدر آن پسر به دكّان آمد يافت كه آن حضرت آمده و جامه‌اى خريده‌اند ، دو درهم را برداشت و به خدمت آن حضرت آمد ، و عرض كرد پسر من شما را نشناخته بود و دو درهم را از شما نفع گرفته است ، حضرت فرمود : به قيمتى راضى شديم و خريديم ديگر چيزى را پس نمىگيريم « 1 » . و منقول است كه : روزى عمرو بن حريث در موقع چاشت به خدمت حضرت امير المؤمنين عليه السّلام آمد ديد كه فضّه انبانى آورده كه مهر مبارك حضرت بر آن بود ، چون گشود از آنجا نان خشك پرسبوسى بيرون آورد ، عمرو گفت : اى فضّه چرا اين آرد را نپخته‌اى و پاكيزه نكرده‌اى ؟ گفت : پيشتر مىكردم مرا منع نمود ، و گاهى

--> ( 1 ) بحار الانوار 40 / 324 .