العلامة المجلسي

26

عين الحيات ( فارسى )

مردم را به ولايت خليفهء به حق حضرت امير المؤمنين عليه السّلام ترغيب مىنمود ، و مناقب آن حضرت را بر اهل شام مىشمرد ، و بسيارى از ايشان را به تشيّع مايل گردانيد ، و چنين مشهور است كه شيعيانى كه در شام و جبل عامل اكنون هستند به بركت ابو ذر است . معاويه حقيقت اين حال را به عثمان نوشت ، و اعلام نمود كه اگر چند روز ديگر ابو ذر در اين ولايت بماند مردم اين ولايت را از تو منحرف مىگرداند . عثمان در جواب نوشت كه : چون نامهء من به تو رسيد البته بايد كه ابو ذر را بر مركبى درشت‌رو نشانى ، و دليلى عنيف با او فرستى ، كه آن مركب را شب و روز براند تا خواب بر او غالب شود ، و ذكر من و ذكر تو از خاطر او فراموش گردد . چون نامه به معاويه رسيد ، ابو ذر را بخواند ، و او را بر كوهان شترى درشت‌رو و برهنه بنشاند ، و مردى درشت عنيف را با او همراه كرد ، ابو ذر رحمه اللّه مردى دراز بالا و لاغر بود ، و در آن‌وقت شيب و پيرى اثر تمام در او كرده بود ، و موى سر و روى او سفيد گشته ، و ضعيف و نحيف شده ، دليل شتر را به عنف مىراند ، و شتر جهاز نداشت ، از غايت سختى و ناخوشى كه آن شتر مىرفت رانهاى ابو ذر مجروح گشت ، و گوشت آن بيفتاد ، و كوفته و رنجور به مدينه داخل شد . چون او را به نزد عثمان آوردند ، و آن ملعون در او نگريست ، گفت : هيچ چشم به ديدار تو روشن مباد اى جندب ، ابو ذر گفت : پدر من مرا جندب نام كرد ، و مصطفى صلّى اللّه عليه و آله مرا عبد اللّه نام نهاد ، عثمان گفت : تو دعوى مسلمانى مىكنى ، و از زبان ما مىگوئى كه خداى تعالى درويش است و ما توانگريم ، آخر من كى اين سخن گفتم ؟ ابو ذر گفت : اين كلمه بر زبان من نرفته است ، و ليكن گواهى مىدهم كه از حضرت رسول صلّى اللّه عليه و آله شنيده‌ام كه او گفت : چون پسران ابى العاص سى نفر شوند ، مال خداى تعالى را وسيلهء دولت و اقبال خويش كنند ، و بندگان خدا را چاكر و