العلامة المجلسي
24
عين الحيات ( فارسى )
پس يك طبق ديگر رطب نزد ايشان حاضر ساختم ، و گفتم اين هديّه است ، حضرت رسول صلّى اللّه عليه و آله دست دراز فرمود و گفت : بسم اللّه همگى تناول نمائيد ، پس همگى تناول نمودند ، در خاطر خود گفتم كه : اين نيز يك علامت ديگر است . و من مضطرب برگرد سر آن جناب مىگشتم ، و در عقب آن حضرت مىنگريستم ، آن حضرت به جانب من التفات نمودند و فرمودند كه : مهر نبوّت را طلب مىكنى ؟ گفتم : بلى ، دوش مبارك خود را گشودند ديدم مهر نبوّت را كه در ميان دو كتف آن حضرت نقش گرفته ، و موئى چند بر آن رسته ، بر زمين افتادم و قدم مباركش را بوسه دادم ، فرمود كه : اى روزبه برو به نزد خاتون خود و بگو محمّد بن عبد اللّه مىگويد كه : اين غلام را به ما به فروش ، چون اداى رسالت نمودم گفت : نفروشم مگر به چهار صد درخت خرما ، كه دويست درخت آن خرماى زرد باشد ، و دويست درخت خرماى سرخ ، چون به حضرت عرض نمودم ، فرمود كه : چه بسيار بر ما آسان است آنچه او طلبيده . پس گفت كه : يا على دانههاى خرما را جمع نما ، پس حضرت رسول صلّى اللّه عليه و آله دانه را در زمين مىبرد ، و امير المؤمنين عليه السّلام آب مىداد ، چون دانهء دوّم را مىكشتند دانهء اوّل سبز شده بود ، همچنين تا هنگامى كه فارغ شدند ، همه درختان كامل شده به ميوه آمده بود ، پس حضرت پيغام داد كه بيا درختان خود را بگير و غلام را به ما بسپار چون زن درختان را بديد ، گفت : و اللّه نفروشم تا همهء درختان خرماى زرد نباشد ، در آن حال جبرئيل نازل شد ، و بال خود بر درختان ماليد ، همهء خرماها زرد شد ، پس آن زن به من گفت كه : و اللّه يكى از اين درختان نزد من بهتر است از محمّد و از تو ، من گفتم : يك روز خدمت آن سرور نزد من بهتر است از تو و هرچه دارى ، پس حضرت مرا آزاد فرمود ، و سلمان نام نهاد « 1 » .
--> ( 1 ) بحار الانوار 22 / 355 - 359 ح 2 .