العلامة المجلسي
86
مجموعه رسائل اعتقادى ( فارسى )
ما فوت شده بود و به ما نرسيده بود همه را بر ما خواند ، پس بخواند قرآن را به نحوى كه حق تعالى بر حضرت رسول - صلى الله عليه و آله - نازل ساخته بى آن كه تغيير و تبديل شده باشد ، چنانچه در قرآنهاى ديگر شده . پس در اين حال شخصى بيايد به خدمت آن حضرت كه رويش به جانب پشت برگشته باشد و بگويد كه اى سيّد منم بشير ، امر كرد مرا ملكى از ملائكه كه به خدمت تو بيايم و تو را بشارت دهم به هلاك شدن لشگر سفيانى . پس حضرت فرمايد كه قصّهء خود و برادرت را از براى مردم نقل كن . بشير گويد : كه من و برادرم در ميان لشگر سفيانى بوديم ، مدينه را خراب كرديم و منبر را در هم شكستيم و استرهاى ما ، در ميان مسجد مدينه سرگين انداختند ، پس بيرون آمديم و مجموع لشگر ما سيصد هزار كس بودند متوجه شديم كه كعبه را خراب كنيم ، و اهلش را به قتل رسانيم . چون به صحراى بيدا رسيديم كه در حوالى مدينهء طيبه است ، آخر شب فرود آمديم ، پس صدايى از آسمان آمد كه بيدا هلاك گردان اين گروه ستمكاران را ، پس زمين شكافته شد و تمام لشگر را با چهار پايان و اموال و اسباب فرو برد ، و كسى و چيزى بر روى زمين نماند به غير از من و برادرم . ناگاه ملكى به نزد ما آمد و روهاى ما را به پشت برگردانيد چنانچه مىبينى . پس با برادرم گفت كه اى نذير برو به سوى سفيانى ملعون در دمشق ، و او را بترسان به ظاهر شدن مهدى آل محمد - عليه السلام - ، و خبر ده او را كه لشگر تو را حق تعالى در بيدا هلاك گردانيد ، و با من گفت كه برو اى بشير و ملحق شو به حضرت مهدى - عليه السلام - كه در مكّه است و او را بشارت ده به هلاك شدن ظالمان و توبه كن ، پس حضرت دست برروى بشير بمالد و به حالت اوّل برگردد ، و با حضرت بيعت كند ، و در لشگر آن سرور بماند . مفضّل پرسيد كه اى سيّد من ملائكه و جن در آن زمان بر مردم ظاهر خواهند شد ؟ فرمود كه بلى و الله أى مفضّل و با ايشان گفتگو خواهند كرد ، چنان كه مردى با اهل و ياران خود صحبت دارد . مفضّل پرسيد كه ملائكه و جن با او خواهند بود ؟