العلامة المجلسي
74
مجموعه رسائل اعتقادى ( فارسى )
سعد گفت كه ديگر پرسيدم از تأويل « كهيعص » ؟ فرمود كه اين حروف از اخبار غيب است كه خدا به حضرت زكريّا خبر داده ، و بعد از آن به حضرت رسول - صلى الله عليه و آله - اعلام فرموده است ، و سببش اين بود كه حضرت زكريّا از خدا طلب كرد كه اسماء مقدّسهء آل عبا را به او تعليم نمايد كه در شدائد به آنها پناه برد ، جبرئيل آمد و اسماء ايشان را تعليم آن حضرت نمود . پس حضرت زكريّا - عليه السلام - چون نام محمّد و على و فاطمه و حسن - عليه السلام - را ياد مىكرد غم او بر طرف مىشد ، و چون نام مبارك حضرت امام حسين - عليه السلام - را ياد مىكرد گريه « 25 » بر او مستولى مىشد و ضبط خود نمىتوانست كرد . روزى مناجات كرد كه خداوندا چرا نام آن چهار بزرگوار را بر زبان مىرانم غمهاى من زايل مىشود و مسرور مى گردم ، و نام آن عالى مقدار را كه ذكر مىكنم غمهاى من به هيجان مىآيد ، و مرا از گريه طاقت نمىماند . پس خداوند عالم قصّهء شهادت و مظلوميّت آن جناب را به زكريّا وحى فرمود ، و گفت « كهيعص » پس « كاف » اشاره به كربلا است ، و « ها » هلاك عترت طاهره ، سيّد انبياء است ، و « يا » يزيد است كه كشنده و ظالم ايشان است ، و « عين » عطش و تشنگى ايشان است در آن صحرا ، و « صاد » صبر ايشان است . چون زكريّا اين قصّه دردناك را شنيد سه روز از مسجد حركت نكرد ، و كسى را نزد خود راه نداد و مشغول گريه و زارى و ناله و بى قرارى شد ، و مرثيه بر مصيبت آن حضرت مىخواند و مىگفت : الهى آيا دل بهترين خلقت را به مصيبت فرزندش به درد خواهى آورد ، آيا بلاى چنين مصيبتى را به ساحت عزّت او راه خواهى داد ؟ آيا به على و فاطمه جامهء اين مصيبت را خواهى پوشانيد ؟ آيا چنين درد و المى را به منزل رفعت و جلال ايشان در خواهى آورد . بعد از اين سخنان مىگفت كه الهى مرا فرزندى كرامت فرما كه در پيرى ديدهء من به او روشن شود ، و چون چنين فرزندى كرامت فرمايى مرا فريفتهء محبت او گردان ، پس چنين كن كه دل من در مصيبت آن فرزند چنان به درد
--> ( 25 ) . در نسخه آستانه : غم .