العلامة المجلسي
68
مجموعه رسائل اعتقادى ( فارسى )
كردم به صورت مردى كامل ، مشاهده كردم . او را نشناختم به فرزند برادر خود گفتم كه اين مرد كيست كه مرا مىفرمايى كه نزد او بنشينم ؟ فرمود كه اين فرزند نرجس است ، و خليفهء من است بعد از من ، و عن قريب من از ميان شما مى روم بايد كه سخن او را قبول كنى و امر او را اطاعت نمايى . پس بعد از چند روز حضرت امام حسن عسكرى - عليه السلام - به عالم قدس ارتحال نمود ، و من حضرت صاحب الامر - عليه السلام - را هر صبح و شام ملازمت مىنمودم ، و از هر چه سؤال مىكردم مرا خبر مىدهد ، و گاه هست كه مىخواهم سؤالى بكنم هنوز سؤال نكرده جواب مىفرمود . « 19 » و در روايت ديگر چنين وارد شده است كه حكيمه گفت كه بعد از سه روز از ولادت حضرت صاحب - عليه السلام - مشتاق لقاى آن حضرت شدم و رفتم به خدمت حضرت امام حسن - عليه السلام و پرسيدم كه مولاى من كجاست ؟ فرمود كه سپرديم او را به آن كس كه از ما و تو به او احق و اولى بود ، چون روز هفتم شود بيا به نزد ما ، چون روز هفتم رفتم گهوارهء ديدم ، بر سر گهواره دويدم مولاى خود را ديدم ، چون ماه شب چهارده ، و بر روى من مىخنديد و تبسم مىفرمود . پس حضرت آواز دادند كه فرزند مرا بياور ، چون به خدمت آن حضرت بردم زبان در دهانش گردانيد و فرمود كه سخن بگو اى فرزند ، حضرت صاحب - عليه السلام - شهادتين فرمود ، و صلوات بر حضرت رسالت پناه و ساير ائمه - عليهم السلام - فرستاد و بسم الله گفت ، و آيهء كه گذشت تلاوت نمود . پس حضرت امام حسن - عليه السلام - فرمود كه بخوان اى فرزند از آنچه خداى تعالى بر پيغمبرانش فرستاده است . پس ابتدا كرد و صحف آدم را به زبان سريانى خواند ، و كتاب ادريس و كتاب نوح و كتاب هود و كتاب صالح و صحف ابراهيم و تورات موسى و زبور داوود و انجيل عيسى و قرآن جدّم محمّد مصطفى - صلوات الله عليه و عليهم أجمعين - همه را خواند ، پس قصّههاى پيغمبران ياد كرد .
--> ( 19 ) . بحار الانوار 51 / 12 - 14 .