العلامة المجلسي
63
مجموعه رسائل اعتقادى ( فارسى )
حديث پنجم [ چگونگى ولادت حضرت صاحب الامر - عليه السلام - ] مشايخ عظام ذوى الاحترام محمد بن يعقوب كلينى و محمد بن بابويه قمى و شيخ أبو جعفر طوسى و سيد مرتضى و غير ايشان از محدثين عالى شأن به سندهاى معتبر روايت كردهاند از حكيمه خاتون - رضى الله عنها - كه روزى حضرت امام حسن عسكرى - عليه السلام - به خانهء من تشريف آوردند و نگاه تندى به نرجس خاتون كردند ، پس عرض كردم كه اگر شما را خواهش او هست به خدمت شما بفرستم . فرمود كه اى عمّه اين نگاه از روى تعجب بود ، زيرا كه در اين زودى حق سبحانه و تعالى از او فرزندى بزرگوار بيرون آورد كه عالم را پر از عدالت كند بعد از آن كه پر از جور و ستم شده باشد . گفتم كه پس بفرستم او را به نزد شما . فرمود كه از پدر بزرگوارم رخصت بطلب در اين باب . حكيمه گويد كه جامههاى خود را پوشيدم و به خانهء برادرم امام على نقى - عليه السلام - رفتم ، و چون سلام كردم و نشستم بى آن كه من سخنى بگويم حضرت از باب اعجاز ابتداء فرمود و گفت اى حكيمه ، نرجس را بفرست براى فرزندم . گفتم اى سيد من از براى همين مطلب به خدمت تو آمده بودم كه در اين امر رخصت بگيرم ، فرمود كه اى بزرگوار صاحب ، بركت خدا خواست كه تو را در چنين ثوابى شريك گرداند ، و بهرهء عظيمى از خير و سعادت به تو كرامت كند كه تو را واسطهء چنين امرى گردانيد . حكيمه گفت كه به زودى به خانهء خود برگشتم و زفاف آن معدن فتوت « 13 » و عفاف را در خانهء خود واقع ساختم ، و بعد از چند روز آن سعد اكبر را با آن زهره منظر ، به خانهء خورشيد انور ، يعنى و الد مطهر بردم ، و بعد از چند روز آن آفتاب مطلع امامت در مغرب عالم بقا غروب نمود ، و ماه برج خلافت امام حسن عسكرى - عليه السلام - در
--> ( 13 ) . در نسخه آستانه : و جو .