العلامة المجلسي

17

مجموعه رسائل اعتقادى ( فارسى )

منزّه است از آن كه محل حوادث باشد . و ايضا به غيبت آن أمر ، ممكن است كه علم زايل شود ، و در خدا زوال علم محال است . و علم ما معلول به علتها است ، و علم خدا علّت نمىدارد . پس آنچه كمال است كه علم به مبصرات است براى خدا اثبات بايد كرد ، و جهات نقص كه در علم ما حاصل است همه را از حق تعالى نفى بايد كرد . و آنچه در احاديث واقع شده كه موهّم نفى صفات است ، در بعضى ، مراد آن است كه « صفات زايدهء موجوده » در خدا نمىباشد ، و در بعضى مراد آن است كه كنه صفات كماليّهء الهى را نمىدانيم ، و بجز بوجهى از وجوه ، تخيّل آنها نمىتوانيم نمود ، نه آن كه به هيچ نحو تصور و اثبات نمىتوانيم كرد تا تعطيل لازم آيد . مسلك دوّم : آن است كه مىگويند كه ذات مقدس در حق تعالى ، نايب مناب صفات است در ما ، چنانچه ما اشياء را به علم مىدانيم ، و حق تعالى به نفس ذات مقدس ، مىداند ، و ما بر اشياء توانايى داريم به قدرتى كه قائم است به ما ، و خدا ، به ذات مقدّس توانا است ، و ذات اقدس ، قائم مقام صفت قدرت است در ما ، و همچنين در ساير صفات . و جمعى كثير از محققان به اين قول قائل‌اند ، و بعضى مىگويند : اين قول نيز به تعطيل و نفى بر مىگردد . مسلك سوّم : آن است كه مىگويند كه بر ذات مقدّس ، وجود و علم و قدرت صادق است ، و موجود و عالم و قادر نيز صادق است . و موجود آن است كه از وجود ، خالى نباشد ، خواه عين او باشد و خواه قائم به او . و عالم آن است كه از علم ، جدا نباشد ، خواه عين علم باشد و خواه قائم به او ، و همچنين قدرت . و آنچه لغويّان مىگويند : كه عالم ، ذاتى است كه علم به او قائم باشد ، و قادر ، ذات ما قام به القدرة است ، مبتنى بر عدم تحقيق است و قلّت فهم ايشان ، زيرا كه مىدانيم كه جسمى كه نورانى باشد نيّر مىگويند ، و اگر نورى قائم به ذات تواند بود هم نور خواهد بود و هم نيرّ . و اگر بياضى قائم به ذات تواند بود ، هم بياض خواهد بود هم أبيض .