العلامة المجلسي

16

مجموعه رسائل اعتقادى ( فارسى )

بر مىگردد ، و هرگاه گويى خدا عالم است ، معنيش آن است كه خدا عاجز نيست ، و همچنين در ساير صفات ، و اين معنى را نهايت مرتبه توحيد مىدانند . و كلام حضرت امير المؤمنين - عليه السلام - كه « كمال توحيده نفى الصفات عنه » « 3 » را به اين بر مىگردانند . و كلام ابن بابويه - رحمه اللّه نيز موهم اين معنى است . امّا از همان احاديث و احاديث ديگر معلوم است كه مراد اين معنى نيست ، و اين مذهب تعطيل است كه در اخبار بسيار انكار آن وارد شده . و در احاديث بسيار وارد . شده است كه توحيد آن است كه خدا را از حدّ تعطيل و حدّ تشبيه بيرون برى « 4 » . و تعطيل آن است كه براى خدا اثبات صفات كماليّه نكنى ، و تشبيه آن است كه به نحوى اثبات كنى كه مستلزم تشبيه به مخلوق باشد . مثلا در علم ، اگر نفى علم كنى و گويى كه خدا عالم نيست ، يا عالم بر خدا اطلاق نمىتوان كرد ، آن تعطيل است كه خدا را عاطل از صفت كمال گردانيده . و اگر گويى كه به نحوى كه ما عالميم او عالم است ، اين تشبيه است كه خدا را شبيه به خلق گردانيده . و اگر گويى : كه خدا عالم است به نحوى كه هيچ گونه مشابهت به علم ما ندارد ، علم براى او ثابت كرده و نفى تشبيه كرده . و همچنين در سميع و بصير و ساير صفات ، و توضيحش آن است كه ما امرى را كه به چشم مىبينيم در اين ديدن ، كمالى ما را حاصل گرديده ، كه مخلوط و ممزوج است به انواع نقص ، و آنچه كمال است دانستن آن ديده شده است ، امّا چون ما ناقصيم و عاجز و ممكن ، بدون اين باصره و عضو مخصوص نمىتوانيم ديد ، و اين عين نقصى است و از ما ناشى شده است . و خدا منزّه است از آن كه عضوى و جزوى داشته باشد و در دانايى محتاج به عضوى باشد . و ايضا علم ما بعد از نبودن به هم رسيده و خدا منزّه است از آن كه او مسبوق به جهل باشد . و ايضا علم ما به حصول صورت است در حاسه به اعتبار نقص ما ، و خدا

--> ( 3 ) . اصول كافى 1 / 140 ، ح 6 . ( 4 ) . اصول كافى 1 / 82 ، ح 2 وح 7 .