العلامة المجلسي

14

مجموعه رسائل اعتقادى ( فارسى )

و كلينى - رحمه الله - گفته است : كه مجمل قول در صفات ذات و صفات فعل آن است كه هر چيز كه او را با ضدّ او براى خدا اثبات مىكنى و هر دو موجود است آن صفت فعل است ، و تفسير اين مجمل آن است كه اثبات مىكنى در وجود ، چيزى را كه خدا اراده كرده و چيزى را كه خدا اراده نكرده ، و چيزى را كه خدا به آن راضى است و چيزى را كه خدا را به خشم مىآورد ، و چيزى را كه خدا دوست مىدارد و چيزى را كه خدا دشمن مىدارد . پس اگر اراده از صفات ذات مىبود مانند علم و قدرت ، هر آينه اثبات آنچه خدا اراده نكرده نقيض اثبات آن چيزى مىبود كه خدا اراده كرده است ، و اگر محبّت از صفات ذات باشد ، بغض نقيض آن خواهد بود ، نمىبينى كه در وجود نمىيابى چيزى را كه خدا نداند ، و چيزى كه برآن قادر نباشد . و چنين است صفات ذات خدا كه ازلىاند ، نمىتوان خدا را وصف كرد به قدرت و عجز كه ضدّ آن است . و جايز است در صفات فعل كه گوييم : خدا مطيعان را دوست مىدارد و عاصيان را دشمن مىدارد ، و با مطيعان موالات مىنمايد ، و با عاصيان معادات مىفرمايد . و مىتوان گفت : از كسى راضى است و با ديگرى خشمناك است ، و مىگويى در دعا : كه خداوندا خوشنود شو از من ، و سخط مكن بر من ، و دوست دار مرا ، و دشمن مدار مرا ، و نمىتوان گفت كه خدا قادر است كه بداند و قادر است كه نداند ، و قادر است كه پادشاه باشد ، و قادر است كه عزيز و حكيم باشد ، و قادر است كه عزيز و حكيم نباشد . و مىتوان گفت : كه قادر است كه آمرزنده باشد ، و قادر است كه آمرزنده نباشد ، و نمىتوان گفت : كه اراده كرده است كه پروردگار باشد و قديم و عزيز و حكيم و مالك و عالم و قادر باشد ، زيرا كه اينها صفات ذاتند و اراده از صفات فعل است . نمىبينى كه مىتوان گفت : كه ارادهء اين كرد و ارادهء آن نكرد ، به خلاف صفات ذات كه به اثبات هر صفتى ضدّ آن را نفى مىبايد كرد ، چنانچه به اثبات علم ، بايد كه