السيد أحمد بن محمد كياء گيلاني

19

سراج الأنساب ( فارسى )

شاه عالىجاه از استماع اين مولود همايون مبتهج و مسرور گشت ، أبواب خرمى بر روى روزگار عالميان گشادند ، و خلايق دست‌افشان و پاىكوبان قدم بر بساط نشاط نهادند ، و به دايه دولت دادند كه مهد سلطنت به‌پرورد . و در بهار سنهء ( 920 ) كه شاه جوان‌بخت زيبندهء تاج و تخت در اصفهان بود خبر توجه سليم و آمدن لشگر روم رسيد ، شاه دين پناه به آذربايجان رفتند ، و امراء مجتمع گشته عرض كردند كه طايفهء روميه را جنگ به دستور سلاطين زمان نيست ، قلعه‌اى از عرابه « 1 » مىسازند و در آنجا مىروند و به توب و تفنگ اندازى درمىآيند ، صلاح چنان است كه روز گوچ با او مجادله كنيم . و خان محمد استجلو در چالدوران « 2 » ملحق شد ، او نيز موافق اين سخن گفت ، درمش خان را چون استيلاء و تقرب زياده بود قبول نكرد ، كبر و منى ورزيد با خانه كوچ برابر رفتند ، ميمنه را شاه ذيجاه به وجود خود آرايش داد و ميسره را به خان محمد سپرد ، و مير عبد الباقى وكيل و سيد محمد كمونه و مير سيد شريف در قلب معين شدند . و از صباح تا وقت ظهر بين العسكرين قتال و جدال شد ، و چند مرتبه شاه جم جاه خود را به عرابه‌ها رسانيد سودى نكرد ، تا وقتى كه در قلب مير عبد الباقى و سيد محمد كمونه و مير سيد شريف كشته شدند ، و خان محمد از ميسره به قتل آمد ، ساروبيره قورچىباشى و خلفا بيگ لله و سلطان علي ميرزا درجهء شهادت يافتند . شاه عالم‌پناه دانستند كه تدبير غلط بوده ، عنان عزيمت گردانيده تا در خوى آمدند ، كه در آنجا مرتبهء ديگر لشگر جمع شود و معاودت فرمايند ، روميان از تبريز بيش نيامده بازگشتند .

--> ( 1 ) به اصطلاح امروز تانك است . ( 2 ) اين كلمه در نسخه ( م ) ناخوانا است .