السيد أحمد بن محمد كياء گيلاني

14

سراج الأنساب ( فارسى )

برأى صائبه آن بابى نوان بود « 1 » . بعد از اين وقايع خبر آمد كه اعريس محمد كه در يزد و ابرقوه بود عنان مخالفت به دست گرفته و لواى عناد برافراشته ، شاه فيروزى علم متوجه آنجا شده يزد را محاصره نمود ، در اندك فرصتى او را به دست آورده محمد را به اصفهان سوختند . و از آنجا به طبس كيلكى رفته ، قريب پنج هزار كس از مخالفان كشتند ، و آوازهء نوبت شاهنشاهى در خراسان افتاده ، و مردم آنجا در اضطراب شدند ، أواخر سلطان حسين ميرزا بود در فكر خود شده ، شاه عالىجاه نهضت فرموده به عراق بازگشتند . و در سال احدى عشر و تسعمائه به طارم شد ، و كاركيا ميرزا علي و كاركيا سلطان حسين گيلانى وفات كردند ، سلطان أحمد پسر سلطان حسين در اردوى معلى بوده ، سلطنت گيلان به دو تفويض شد . و در اين حالت از جانب أمير نظام الدين والى رشت به درگاه نيامده ، شاه عالم‌پناه بر او برآشفته ، از راه طارم يورش فرموده ، امراء به شفاعت در آمدند ، و شيخ نجم رشتى كه از جملهء مقربان بود وسيلهء شفاعت شده ، عنان معسكر را از آن صوب بگردانيد ، اما چليبا بيگ كه والى طارم بود به قتل آمده . و در اثنا عشر و تسعمائه قشلاق در خوى شد ، و با صارم كرد جنگ كرد ، از أمر عبدى بيگ پدر درش خان و سارون على تكلومهر دار كشته شدند . و بعد از اين مرتبهء ديگر به مملكت ذو القدر رفتند و قتل و غارت بسيار كردند « 2 » معاودت فرمودند و طايفهء موصله كه مقدم ايشان أمير خان بود ، و از جانب اق‌قونيلو

--> ( 1 ) چنين است در نسخهء « ن » و در نسخهء « م » : آن بانى بانوان بود . ( 2 ) در نسخهء « م » : كرده .