السيد أحمد بن محمد كياء گيلاني
98
سراج الأنساب ( فارسى )
آب را از آن جوى باز بستند و زيد را در آن جوى دفن كردند ، باز آب را در آن جوى بستند . غلام سندى با يحيى همراه بود يوسف بن عمر را خبر كرد ، آن ملعون به فرمود تا او را از خاك بيرون كردند ، و صلب او را از درخت بياويختند تا چهار سال . وليد بن يزيد به يوسف بن عمر كتابتى كرد ، كه چون نامهء من به تو رسد تن زيد را بسوزان و خاگستر او را به باد بده تا أهل عراق تجربه كنند ، عمر چنان كرد كه فرموده بود . ناصر الكبير طبرستاني گفت : كه چون سر زيد را به مدينه فرستادند و به نزديگ قبر رسول صلّى اللّه عليه و آله يك شبانهروز بياويختند . به قول واقدى در سنهء احدى و عشرين و مائه بود ، و به قول محمد بن اسحاق ابن موسى در مائه و عشرين و يك ماه و پنج روز . و به قول زبير بن به كار قتل او در سنهء احدى و عشرين و مائه بود ، و او چهل و دو ساله بود . و به قول ابن خرداد به چهل و هشت ساله بود . و بعضى گفتهاند : كه قتل او در نيمهء صفر بود سنهء احدى و عشرين و مائه . و بعضى گفتهاند : كه رسول صلّى اللّه عليه و آله را در خواب ديدم در حالتى كه صلب او را بر دار كرده بود كه مىگفت « إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ راجِعُونَ أ تفعلون هذا » و بعضى ديگر گفتهاند : كه چون او را بر دار كردند چندان بهگذاشتند كه عنكبوت بر عورت او تنيد « 1 » چون يحيى پدر را دفن كرد به مداين رفت ، يوسف بن عمر به طلب او فرستاده به رى رفت ، و از آنجا به نيشابور رفت بهايستاد و گفت : كه رايت
--> ( 1 ) تنيد : بافتن ، تابيدن ، تار بافتن عنكبوت .