مهدى مهريزى و على صدرايى خويى

334

ميراث حديث شيعه

اين أمور بايد . ديگرى آن كه مستقبل قبله نشيند به علم خويش تا تحصيل فيض ، أسهل بود ، چنانچه در ساير طاعات . ديگرى آن كه دست‌ها را بر سر « 1 » زانو نهد وبغل‌ها را گشاده دارد « 2 » چنانچه هيأت دايره پديد آيد ، تا مثالي بود از دايرهء سير وجود ، ونسبت كه مطلوب أهل تسخير است ، اتمّ باشد . وامّا از آداب اين ذكر ، يكى آن است كه با وضو باشد چنانچه در ديگر عبادات . ديگرى آن كه بعد از اداى طاعات مفروضه بدان قيام نمايد ، تا وسوسهء قضاى نماز وغيره ، أو را از توجّه تام ، مانع نگردد وبه فوايد مطلوبه تواند رسيد . ديگرى آن كه چشم بر هم نهاده گويد ، تا احساس خاطر ، أو را پريشان نكند . ديگرى آن كه در كنج خلوت تاريك باشد ، تا خواطر ، جمع بود وحواس ، مضبوط وگفت وگوى خلق ، مشوِّش أوقات أو نگردد واز شرّ ريا نيز محفوظ « 3 » بود واز بركات عزلت ، محظوظ وحضرت مرشد حقّانى ، شيخ علاء الدولة سمنانى - قدّس اللَّه سرّه العزيز - به جملهء اين معاني ، اشارتى مىفرمايد در اين قطعه : قطعه « 4 » شرط اين ره طالبا دانى كه چيست * دايماً با نفس خود بودن به حرب قوت خود كردن ز خون دل مدام * ترك كردن لقمهء شيرين وچرب خلوت تاريك وبيدارىّ شب * معدهء خالىّ وذكر چار ضرب چون دُرر اسرار اين اعمال را نتوان سفتن وخفيّات أطوار « 5 » أهل حال را به حكم « كَلِّمِ النّاس على قدر عقولهم » « 6 » گفتن ، عنان بيان از ضرب اعلام حقايق ببايد تافتن و

--> ( 1 ) . ف : - سر . ( 2 ) . ف : بگشايد ( گشاده دارد ) . ( 3 ) . ف : محفوظ نيز . ( 4 ) . م : - قطعه . ( 5 ) . ف : - أطوار . ( 6 ) . الكافي ، ج 1 ، ص 23 ، ج 8 ، ص 268 ؛ تحف العقول ، ص 37 ؛ كنز العمّال ، ج 10 ، ص 242 : « إنّا معاشرالأنبياء أمرنا أن نكلّم الناس على قدر عقولهم » .