مهدى مهريزى و على صدرايى خويى

308

ميراث حديث شيعه

نظم علم غيبى كس نمىداند بجز پروردگار * ور كسى گويد كه مىدانم از أو باور مدار وبعضي ديگر برآن‌اند كه حضرت حق را ظهورات وبروزات « 1 » است كه در هر دورى به صورت انسان « 2 » كامل ظاهر شود وبدو متحقّق گردد وجز أو حقيقت ديگر ندارد وعلامت آن ظهور خوارق عادات بر حسب أرادت را « 3 » دانند و « 4 » بنا بر اين جمعى حضرت عيسى را عبادت كنند « 5 » واين گروه أعمى ، ماوراى محدّد جهات را معدوم شناسند وداخل محدد « 6 » جز در زمين ، محلى كه لايق حصول وسكون شئ بود ندانند ودر زمين ، أفضل از انسان چيزى را نبينند . « 7 » وعبادتي كه از نصير نسبت با « 8 » حضرت أمير منقول است ، آن نه اين چنين بوده كه اين گروه بىسعادت مىكنند . بلكه أو توجّه تامّى « 9 » به باطن آن حضرت مىفرموده « 10 » واستفاضهء فيوض از حضرت پير مىنموده وآداب « 11 » سالكان مبتدى ، خود همين است كه هرگاه نفى خواطر كريهه كه موجب هبوب رياح فيوض است ، نتوانند كردن وخاطر را به حضرت خداوند ، جمع نتوانند ساختن ، وجههء « 12 » توجّه ، پير را گردانند و

--> ( 1 ) . ف : بزورات . ( 2 ) . ف : انساني . ( 3 ) . ف : - را . ( 4 ) . ف : - و . ( 5 ) . ف : + / وصليب كه آن را چليپا گويند ، كشند بعضي بر جدران وبعضي بر پيشانى تا به سينه به انگشت‌شهادت به أشارت هم چنين « » واين را تسخير دانند ؛ چه مىگويند كه از عالم باطن به عالم ظاهر مىآيد وصورت مىگيرد ومجسم مىشود . أو را طول وعرض وعمق ، لازم است وأرواح از اينها منزّه‌اند . امّا چون توجه به جانب ايشان كرده شود وايشان را جهت اين‌كه تأثير كنندهء عالم از طول وعرض ناگزير است ، بنابر آن خطى طولانى به انگشت بر پيشانى كه محل فكر است ، تا به دل كه خزانهء معارف است ، خطى كشند وخطى ديگر كه عبارت از عرضش بود ، از دوش كشند واستمداد از باطن حضرت عيسى نمايند وبخورات كنند وتسخير ايشان چنين بود . ( 6 ) . ف : محمود . ( 7 ) . م : بينند . ( 8 ) . ف : به . ( 9 ) . ف : نامى . ( 10 ) . ف : مىكرده . ( 11 ) . ف : دأب . ( 12 ) . ف : وجهت .