مهدى مهريزى و على صدرايى خويى
303
ميراث حديث شيعه
بعده تكوين انسان . پس بعضي طلب قوه از جماد نمايند كه به « 1 » مبدأ فيض ، أقرب است واز قبول فساد ، ابعد « 2 » وبه سنگ ، رجوع كنند وچون انسان را مظهر كمال قوا شناسند ، هر آينه تمثالى به صورت وى تراشند ، تا نسبت أتم باشد وتحريك قوا أسهل ؛ چه أعظم أسباب تسلّط در عالم قوه ، رعايت نسبت را دانند واز بخوراتى كه در جذب « 3 » أرواح وتحريك ما فىالقوه إلى الفعل به تجربه دريافتهاند كه اثرى عظيم دارد ، استعمال نمايند واسمايى را كه هم در اين أبواب ، نافع ديدهاند ، خوانند وارواحى را كه مسمّاى آن اسمااند ، به ظهور در عالم شهود به صورتي كه مطلوب ايشان است ، دلالت نمايند وقربانها كنند وافعال مثل احرام وسعى وركوع وسجود وخضوع وخشوع وتضرّع وزارى واستدعا وغيرها كنند ورياضات كشند وتوجّهات نمايند وأنواع سحرها كه منتهاى امنيهء « 4 » ايشان است ، ظاهر سازند وبعضي بت از طلا ترتيب كنند « 5 » به واسطهء شرافتى كه از توهّم ابديّت بقا بر أو لازم داشتهاند وغير آن وبعضي از ياقوت تراشند به واسطهء كثرت عزّت وبقا وأمثال آن . وبعضي طلب قوّت « 6 » از نبات كنند كه به مبدأ ، أقرب از حيوان است واز آثار نفس ، چيزى در أو ظاهر است وبه كمال ، أقرب از جماد « 7 » است ونيز خواص بسيار از أو پديد مىآيد . پس از چوبهاى خوشبوى ، بت تراشند وبه جهت رعايت نسبت ، همان صورت انساني را بر أو لازم دارند وافعال چنانچه مذكور شد كنند وبت را خالق خود بدان اعتبار گويند كه وجود حيوان را در تكوين ، معلول وجود نبات وجماد شناسند وبرآناند كه در حين رجوع نيز قوايى كه طلب مىنمايند ، مىيابند وچون معتقد اين طايفه آن است كه بجز از أجسام وقواى ايشان چيزى نيست كه صلوح عليه خلق اشيا داشته باشد - ونيز توجّه به عوالم معنى بىفايده است ؛ چه آنها در ضمن
--> ( 1 ) . ف : - به . ( 2 ) . ف : بعد . ( 3 ) . ف : حديث . ( 4 ) . ف : امنيّت . ( 5 ) . ف : وبعضي از طلا بت سازند ترتيب كنند . ( 6 ) . ف : قوه . ( 7 ) . ف : جواد .