محمد أمين الإمامي الخوئي

845

مرآة الشرق ( موسوعة أعلام الشيعة الإمامية في القرني الثالث عشر والرابع عشر )

در مزاج جهان وفايى نيست * دور أيام را بقايى نيست نكنى تكيه بر بناى زمان * كه از آن سست‌تر بنايى نيست دهر ويرانه‌ايست مسكن بوم * اثرى در وى از همايى نيست نيست گنجى در اين خراب‌آباد * كه در أو خوف اژدهايى نيست اعتنا بر أساس دهر مكن * كه سزاوار اعتنايى نيست إلى أن يقول : اى دريغا كه در همه عالم * فارغ از قيد ماسوائى نيست غير بگلربگى كه ظل خداست * در جهان سايهء خدايى نيست بندگان حسين خان كه چو أو * خان ذوالمجد والعلائي نيست آن كه از دنبلى به سطوت أو * صاحب الجيش واللوائى نيست إلى أن يقول وهو آخر القصيدة : رهنمايم عليست در دو جهان * جز ويم هيچ رهنمايى نيست جز ولأي على كه كيش من است * در ضميرم دگر ولايى نيست همه حقّ است آنچه مىگويم * در مقالاتم افترايى نيست بىوفايى نبينى از گردون * گرچه در طبع آن وفايى نيست در جهان دايم البقا باشى * گرچه أيام را بقايى نيست دور گردون [ به مدعاى تو باد ] * كه از اين خوب‌تر دعايى نيست ومن كلامه أيضاً ، غزل عرفانيّ بلغة التركي لا يخلو عن اللطف الشعري والحسّ الشديد الحديد ، حيثُ يقول : گُلده نه حسن وار پرى حسن اودور كه سنده * واربلبلن عشق يوخ گله عشق اودور كه سنده وار كَلْدى بهار حاله كَلْ گور نجه وصف يار ابدور * هرنه گُلّ وگياه كب لاله ونسترنده وار