على صدرايى خويى

1863

فهرست نسخه هاى خطى كتابخانه عمومى آيت الله العظمى گلپايگانى قم ( فارسى )

5691 ) نسخه شماره : 2466 - 146 / 13 آغاز : گاه فرهنگ وبلاغت كه كند با تو جدل * گاه احسان و مروت كه كند با تو بدى نسق رونق ملك از هنر و سيرت توست * همچو تركيب تن خلق زترتيب قوى انجام : بر قد بخت او سبهى دوخته است چرخ * كاو را زمهر و ماه گريبان ودامن است با دوستانش گنبد دوار هست دوست * با دشمنانش كوكب وسياره دشمن است افتادگى از آغاز و انجام ، شكسته ، نستعليق ، بى كا ، قرن 13 ، تمامى صفحات جدول دو ستونى به شنگرف ، جلد : تيماج مشكى ، 40 برگ ، 18 سطر ، 14 * 19 سم 5692 ) نسخه شماره : 852 - 142 / 5 آغاز : بسمله ستاره سجده برد طلعت منير تو را * زمانه بوسه دهد پايه سرير تورا موافقت قضا سخت كامكار تو را * مسخر است عدو تيغ شيرگر تورا انجام : به هر جشنى كه بنشينى سعادت هم نشين بادت / به هر راهى كه بخرامى سلامت راهبر بادت نستعليق ، يوسف بن محمد ابراهيم دربرگ آخر دوتاريخ تولد به نام محمد حسين به سال رجب 1270 وتاريخ تولد محمدتقى مشهور آقاجان به سال رجب 1273 آورده شده ، جلد : تيماج ، قهوه اى ، ضربى ، ترنج باسر ، مجدول ، گرهى ، 209 برگ ، 19 - 20 سطر ، 13 * 21 سم ديوان انورى ابيوردى ( شعر - فارسى ) انورى ، محمد بن محمد ، - 585 ؟ ق ديوانى است در مدح بزرگان دوره شاعر . آقابزرگ در الذريعة مى گويد : حكيم انورى دراصل شاعر نبوده و روزگار او را مجبور به گفتن اشعارى درمدح سلاطين كرده است . علم فراوان او در شعرش آشكار است چنان كه فهم اشعارش نياز به شرح و تفسير دارد . ديوان انورى دردو مجلد به اهتمام محمد تقى مدرس رضوى توسط بنگاه ترجمه و نشر كتاب به چاپ رسيده است و نسخه هاى خطى آن فراوان است . [ نسخه هاى خطى فارسى ، منزوى 3 / 2235 ؛ الذريعة ص 109 ، ج 1 / 9 ؛ مجلس 26 / 3038 / 89 و 97 و 432 و 451 ؛ منزوى 3 / 2235 ؛ مشار فارسى 2 / 2268 و 717 ؛ فهرست مشترك پاكستان 9 / 1696 ؛ دانشكده ادبيات ص 67 ؛ فهرست سپهسالار 2 / 566 - 569 ؛ كتابخانه ملك 2 / 262 - 265 ؛ آية الله فاضل خوانسارى 2 / 134 ؛ فهرست آستان قدس 9 / 126 - 127 و 7 / 370 - 375 ] 5693 ) نسخه شماره : 275 - 95 / 2 آغاز : بسمله . اگر محول حال جهانيان نه قضاست * چرا مجارى احوال بر خلاف رضاست بلى قضاست بهر خير و شر عنانكش خلق * بدان دليل كه تدبيرهاى [ تو ] جمله خطاست انجام : اى دل مگذار عمر چون بى خبران * ايمن . . . روزگار گذران تو طاق نه با تو همان خواهد كرد * ايام كه كرد و مىكند با دگران