على صدرايى خويى

1950

فهرست نسخه هاى خطى كتابخانه عمومى آيت الله العظمى گلپايگانى قم ( فارسى )

[ نسخه هاى خطى فارسى ، منزوى 3 / 2577 ؛ كشف الظنون 1 / 817 ؛ فهرس المخطوطات ، فؤاد سيد 1 / 191 ؛ فهرست مخطوطات التركية العثمانيه 2 / 103 ] 5935 ) نسخه شماره : 909 - 199 / 5 آغاز : يا اشرف البرية يا سيد الورى * اعلى إله ذاتك قدراً ومنزلًا والارض اشرقتت بك من نور بها * قد لاشمسى وجهك من مطلع الهدى اى لمعه زحسن تو خورشيد و آسمان * وى پايه زمنزل تو عرش ذوالعلا . . . اى شر عله مخلد و قوليله معتمد * وى اسمله محمد و وصفه مصطفا انجام : نظامى كز لربچون اول كه در لر * اول انگجون كالا صير و سنگجون قشك يا نيك ير كزا شده داواى دوست * غمزك اقينگ نيته كه جانيله جگر ده عشق ورزيدن بخوبان خون دل خوردن بود * اولش سوز وگداز وآخرش مردن بود نستعليق ، ابدال رومى ( ظاهراٌ مؤلف كتاب بوستان خيال است كه به چاپ رسيده ) تمامى صفحات مجدول شنگرف . بعد از اتمام رساله 8 بيت شعر تركى از شفقى به خط وى : ضما ضمه كه جان دير مده عاشق بس او لور ، جلد : تيماج قهوه اى ، ضربى ، لچگى ، مجدول ، 50 برگ ، 13 سطر ، 12 * 17 سم ديوان نظيرى نيشابورى ( شعر - فارسى ) نظيرى ، محمد حسين ، - 1021 ؟ ق مجموعه اشعار و سروده هاى آبدار ونغز كه دريك دفتر گردآورى شده است ، برخى عناوين عبارتند از : تركيب دوازده بند درمدح دوازده امام معصوم ( ع ) ؛ مدح ابوالمظفر جلال الدين اكبرشاه ، قصيده درمنقبت امام رضا ( ع ) ، تركيب بند درتمناى كعبه ، مدح ابوالفتح بهادر عبدالرحيم خان بن پير مغان . و درمجموع ؛ مقطعات ، غزليات و رباعيات بسيارى را دربردارد . شاعر زاده درنيشابور ودرگذشته درگجرات احمد آباد است . بعد ازوفات پدرش به خراسان ، عراق وفارس سپس هند به قصد تجارت سفر كرده و مقرب خان خانان شده است . درسال 1012 حج به جا آورده ، گفته شده درآخر عمرش تصوف اختيار كرد ونزد ملا حسين جوهرى شاگردى نموده است . [ نسخه هاى خطى فارسى 3 / 2578 ؛ الذريعة 9 / 1213 ؛ فرهنگ سخنوران / 611 ؛ دانشگاه 9 / 1064 ؛ سپهسالار 2 / 689 ؛ كتابشناسى ده ساله ص 447 ؛ كتابخانه ملك 2 / 365 - 366 ؛ كتابخانه جامع گوهرشاد 2 / 774 ؛ فهرست آستان قدس 7 / 532 و 796 ] 5936 ) نسخه شماره : 4 / 428 - 48 / 3 آغاز : به خود از بهر حسرت داد را هم ورنه معلوم است * ز دريا چند در آغوش گنجد موج دريا را همين بس شاهد بى اختيارى هاى مشتاقان * كه عذر از جانب يوسف بود جرم زليخا را انجام : تا سايه خامه ات به حرفم افتاد * روح اللهم از صحيفه برداشت سواد