السيد علي الشهرستاني ( مترجم : هادى حسينى )
56
منع تدوين الحديث ( منع تدوين حديث ) ( فارسى )
به سبب اختلافى - كه براساس آن از نقل حديث بازداشت - شك در قلب ابوبكر رسوخ يافت ، آن گاه سرايت پيدا كرد و اصحاب عدول را كه مورد اعتماد بودند ، دربرگرفت و در نتيجه ، همه روايات را از اعتبار ساقط ساخت حتّى آنهايى را كه خود نوشته بود ؛ به همين جهت بر شدّت و سختگيرىاش افزود و پس از منع حديث ، درصدد برآمد كه كتابت و تدوين را نيز ممنوع سازد . دكتر حسين حاج حسن در كتاب نقدالحديث آنجا كه درباره پيدايش حديث سخن مىگويد ، مىنويسد : امّا هنگامى كه به عصر صحابه منتقل مىشويم ، درمىيابيم كه غالبِ ايشان تدوين حديث را نمىپسندند در حالى كه به روايتِ آن رغبت دارند . و اين ، چيز غريبى است ؛ روايت حديث را دوست دارند و از تدوين آن بدشان مىآيد ! اين سؤالى است كه نيازمند بحث و تفسير است « 1 » . اين چيزى است كه مىتوان از دو توجيه ابوبكر فهميد ، گرچه ممكن است واقع منع از تدوين به اسبابِ ديگرى - غير آن چيزى كه ابوبكر در اين دو تعليل آن را آشكار مىسازد - مستند باشد ؛ زيرا ما با اشكالاتى كه گذشت آن دو را از اعتبار انداختيم ، و اسبابِ واقعى منع از تدوين ، در سبب اخير ، خواهد آمد . به اين ترتيب ، روشن شد كه توجيه ابوبكر براى منع تدوين ، توجيهى قانع كننده نيست و نمىتواند در برابر بحث و نقد پايدار بماند « 2 » .
--> ( 1 ) . نقد الحديث 1 : 142 . ( 2 ) . براى آگاهى بيشتر ، بنگريد به كتاب « تاريخ الحديث النبوى » ( المؤثرات فى عهد أبى بكر ) در آنجا بحثهايى است كه نگرش ما را با وضوح بيشترى نمايان مىسازد .