السيد علي الشهرستاني ( مترجم : هادى حسينى )
54
منع تدوين الحديث ( منع تدوين حديث ) ( فارسى )
هنگامى كه اين سخن را دريابيم برايمان روشن مىشود كه ابوبكر ابا نداشت كه وى همان شخصى باشد كه پيامبر صلى الله عليه و آله به آمدنش خبر داد كه بر اريكهاش تكيه مىزند و به مقابله با حديث مىپردازد با اين سخن كه : « ميان ما و شما كتاب خدا هست . . . » . پس اين امر ، از بزرگترين دلايل نبوّت و روشنترين نشانههاى آن است « 1 » . شگفتا كه تاريخ ، معارضه با حديث را از حاكمى مقتدر و شديدتر از ابوبكر و عمر - كه عهدشان به وفات پيامبر نزديك باشد - ضبط نكرده است . از اين حافظهء تاريخى مىفهميم كه جز اين دو ، مقصود از اين احاديث نيست و آنان كه پس از اين دو آمدند و سنّت اين دو را پى گرفتند به شدّت منع اين دو ، از حديث منع نكردند « 2 » . منعِ نقل حديث و منع كتابتِ حديث ؛ كدام يك زودتر اتفاق افتاده است ؟ آيا منع ابوبكر از نقل حديث و كتابت و تدوين آن در يك زمان صورت گرفت يا يكى پس از ديگرى روى داد ؟ ظاهراً خليفه اول ( به دلايلى كه در عامل پايانى خواهيم آورد ) به تدوين حديث پرداخت ، آن گاه در آغاز ، نقلِ حديث را ممنوع ساخت ؛ و شايد قصدش از اين كار نفوذ در حوزه تشريع بود ؛ يعنى افزون بر سلطه سياسى و ادارى مىخواست سلطه تشريعى را نيز به دست گيرد تا راه را براى تثبيت خلافتِ خويش هموار سازد « 3 » . پس از آنكه نقل حديث منع شد ، نياز به نوشتن و تدوين آثار پيامبر صلى الله عليه و آله دو چندان گشت ؛ زيرا پيامبر صلى الله عليه و آله درگذشته بود و خليفه از نقل حديث منع مىكرد و بُروز رأىگرايى و جولانِ آن در حوزه خالى از حكم ( و آنجا كه از شريعت حكمى نرسيده بود ) بعضى از صحابه را ناگزير ساخت كه شنيده هايشان را بنويسند و براى نسلهاى
--> ( 1 ) . نگاه كنيد به : دلائل النبوّه 1 : 24 ( و جلد 6 ، ص 549 ) . ( 2 ) . بنگريد به ، تدوين السنّة الشريفة : 356 - 357 ( با اندكى تصرّف ) . ( 3 ) . اين ادعا ، به خواست خدا ، در سبب اخير روشن خواهد شد .