السيد علي الشهرستاني ( مترجم : هادى حسينى )
184
منع تدوين الحديث ( منع تدوين حديث ) ( فارسى )
جاى خود را دارد ] من با شما آمدم تا سخنى را برايتان بازگويم . . . از رسول خدا كم حديث كنيد و من هم شريك شمايم « 1 » . عُمر اينان را از نقل حديث منع كرد يا محدودشان ساخت ؛ زيرا از انصار و پيروان خطمشى تعبّد بودند و احاديثى را باز مىگفتند كه دل پسند خليفه نبود و انتشار آنها را ميان مسلمانان دوست نمىداشت تا عجز علمىاش آشكار نگردد « 2 » . توجيهات ساختگى كه در دفاع از عمر گفته و مطرح مىشود ، در برابر نقد پايدار نمىماند و نمىتواند در مقابل تحقيق علمى ايستادگى كند . از اين رو ، مى بينى كه محور استبعاد فرمان عمر در جلوگيرى از نقل حديث ، همگى مبتنى بر هالهاى از شخصيت عمر است كه در نفوسشان ترسيم كردهاند ؛ چنان كه در سخن ابن حزم ملاحظه مىشود : « شايسته نيست انسان به يك مسلمان عادى اين گمان را كند ، چه رسد به عمر ! » در اينجا عوامل ديگرى نيز هست « 3 » كه باعث شد عمر از تدوين و نقل حديث منع كند و دائره اجتهاد و رأى و مصلحت شناسى ( و چيزهايى مشابه اينها ) را توسعه دهد ، دلايلى
--> ( 1 ) . الطبقات الكبرى 7 : 6 ؛ سنن دارمى 1 : 97 ، حديث 279 ؛ جامع بيان العلم 2 : 130 ؛ تذكرة الحفّاظ 7 : 1 ؛ كنز العمّال 2 : 284 ، حديث 4017 . ( 2 ) . در كتاب « وضوء النبى » ( اثر نگارنده ) آوردهايم كه « قُرْظَه » وضوى دوگانه مسحى مىگرفت و شستن دو پا را نمىپسنديد . وى به حسب آنچه مجلسى ( در « بحار الانوار 72 : 354 » به نقل از « الكافيه فى ابطال توبة الخاطئه » ) حكايت مىكند از شيعيان على عليه السلام بود . از عَمْرو بن شمر ، از جابر ، از ابى جعفر عليه السلام روايت شده كه چون اميرالمؤمنين عليه السلام از بصره سوى كوفه آمد و به آن نزديك شد ، مردم به همراه قُرْظَة بن كعب به پيشبازش آمدند ( به جز نَضر بن زياد ) و پيروزى را بر آن حضرت تبريك گفتند ( آن حضرت عرق از پيشانىاش پاك مىكرد ) قرظة بن كعب به آن حضرت گفت : اى اميرالمؤمنين ، سپاس خداى را كه ولى خود را عزيز گردانيد و دشمنش را خوار ساخت ، و تو را در جنگ با ياغيانِ ستمگر يارى رساند ( تا آخر خبر ) . ( 3 ) . اين عوامل ، پس از اين ، خواهد آمد .