السيد علي الشهرستاني ( مترجم : هادى حسينى )
163
منع تدوين الحديث ( منع تدوين حديث ) ( فارسى )
سُدِّى مىگويد : اين آيه - به طور خاص - درباره اهل بدر نازل شد . روز جنگ جمل [ فتنه ] به آنان اصابت كرد ، پس به نبرد پرداختند « 1 » . از امورى كه مصلحت به شمار مىرفت و عمر آن را در محضر پيامبر نماياند ، ماجرايى است كه هنگام وفات آن حضرت رخ داد . پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود : « استخوان شانه و دواتى برايم آوريد تا نوشتهاى برايتان بنويسم كه پس از من هرگز گمراه نشويد ! عمر گفت : اين مرد ، ياوه مىگويد ! كتاب خدا ما را بس است » « 2 » ! نكته شايان توجه اينجاست كه : پيامبر صلى الله عليه و آله دستور مىدهد كه دوات و كتف بياروند تا چيزى بنويسد كه امتش - پس از او - گمراه نشوند ، ولى عمر با اين كار مخالفت مىكند ! عكس همين امر ، هنگام مرگ ابوبكر رخ مىدهد . وى كه هنگام مرگش مى خواست وصيّت كند ، سخنانى بر زبان مىآورد و بيهوش مىشود ، عثمان اسم عمر را به عنوان خليفه وجانشين ابوبكر به آن مىافزايد و ابوبكر چون به هوش مىآيد ، آنچه را عثمان نوشته امضا مىكند « 3 » ! ( براى هدايتِ امّت ) به زعم آنان ، ياوه است ! در اينجا ، اين پرسشها رخ مىنمايد : - چرا ابوبكر به ياوهگويى متهم نشده ( در حالى كه حالِ او هنگام احتضار ، وخيمتر از حالِ پيامبر بود ) ؟ و اين اتهام تنها به پيامبر زده شد ؟ - چگونه است كه سخن عمر را در حال بيمارى در تعيين اعضاى شورا مىپذيرند ، و كلام رسول خدا را كه از روى هوا نيست برنمىگيرند ؟ - چرا افراد پيش رسول خدا صلى الله عليه و آله چند دسته شدند و پيش عمر اين كار صورت نگرفت ؟ - چرا با اينكه منزلت عمر از منزلت پيامبر بسى پايينتر است ، احدى نمىگويد : عمر در كارى كه انجام داد و قرارى كه گذاشت ، ياوه گفت ؟
--> ( 1 ) . همان . ( 2 ) . صحيح مسلم 3 : 1259 ، حديث 1637 ؛ مسند ابى عوانه 3 : 478 ، حديث 5762 . ( 3 ) . نگاه كنيد به : تاريخ طبرى 2 : 353 ؛ مآثر الإنافة 1 : 49 ؛ المنتظم 4 : 126 .