السيد علي الشهرستاني ( مترجم : هادى حسينى )
156
منع تدوين الحديث ( منع تدوين حديث ) ( فارسى )
در بعضى اخبار هست كه عمر - على رغم اينكه گريه بر مرده را برنمىتافت - دستور داد بر خالد بن وليد بگريند « 1 » ، و خودش بر مرگ نُعمان بن مُقْرِن ( و جز او ) گريست « 2 » . پيداست كه گريه بر مرده ، يك حالت فطرى و طبيعى است كه بىاختيار ، براى صاحب عزا پيش مىآيد و شرع مقدّس از آن نهى نكرده است . آرى ، دين اسلام از داد و فرياد و خراشيدنِ صورت و كندنِ مو و امورى مانند آن ، نهى مىكند . در تاريخ آمده است كه عايشه بر مرگ ابراهيم ( فرزند پيامبر ) گريست « 3 » ، و ابوهُرَيره بر عثمان و حَجّاج براى فرزندش گريه كرد « 4 » ، و صُهَيْب در مرگ عمر اشك ريخت « 5 » . گفتهاند : عمر در اين كار از اهل كتاب پيروى كرد ؛ چراكه در تورات آمده است : اى فرزند آدم ، شهوتِ ديدهات را به ضربهاى مىگيرم ، پس نوحه و گريه مكن و اشك مريز ، و بر مردگان شيون نكن « 6 » ! - از عمر رسيده كه بر پيامبر صلى الله عليه و آله ( آن گاه كه مىخواست بر منافقى نماز گزارد ) برآشفت و جامهاش را كشيد و گفت : آيا با اينكه ( عبدالله بن ابَى ابى سَلّول ) منافق است بر او نماز مىگزارى « 7 » ؟ سپس عمر بر اين كارش پشيمان شد . ديدگاههاى عمر در اينها منحصر نمىشود ، بلكه فراتر از اينها است : عمر گرفتن فداء را از اسراى بدر ، بر پيامبر صلى الله عليه و آله انكار كرد ، چراكه معتقد بود حمزه بايد برادرش عبّاس را بكشد و على برادرش عقيل را به قتل برساند و به همين ترتيب هر
--> ( 1 ) . التراتيب الإدارية 2 : 375 ؛ الإصابة 1 : 415 ؛ صفوة الصفوة 1 : 655 ؛ اسد الغابة 2 : 96 ؛ حياة الصحابة 1 : 465 ؛ مصنّف عبدالرزّاق 3 : 558 ؛ فتح البارى 7 : 79 ؛ تاريخ الخلفا : 88 . ( 2 ) . الاستيعاب 4 : 1505 ، حديث 2626 ، ترجمه نعمان بن مقرن ؛ الرياض النضرة 2 : 378 . ( 3 ) . منحة المعبود 1 : 159 . ( 4 ) . الطبقات 3 : 81 ؛ ربيع الابرار 2 : 586 . ( 5 ) . الطبقات 3 : 362 ؛ منحة المعبود 1 : 159 . ( 6 ) . حزقيال ، الاصحاح 24 ، فقره 16 - 18 . ( 7 ) . صحيح بخارى 4 : 1716 ، حديث 4395 .