السيد علي الشهرستاني ( مترجم : هادى حسينى )

154

منع تدوين الحديث ( منع تدوين حديث ) ( فارسى )

فرمود : من رسولِ خدايم و او را عصيان نمىكنم ، و خدا ياورِ من است . گفت : مگر نگفتى كه ما به بيت الحرام درمىآييم و كعبه را طواف مىكنيم ؟ فرمود : بلى ، ولى آيا گفتم كه امسال اين كار را مىكنيم ؟ گفت : نه . فرمود : سال بعد خواهى آمد و طواف مىكنى . عمر مىگويد : پيش ابوبكر رفتم و گفتم : اى ابوبكر ، آيا اين شخص - به حق - پيامبر خدا نيست ؟ پاسخ داد : آرى . پرسيدم : پس چرا در دينمان به خوارى تن داديم ؟ گفت : اى مرد ، او رسول خداست ! نافرمانى خدا نكند و خدا ياور اوست ، پا در ركابِ او باش ! به خدا سوگند ، او برحق است . گفتم : مگر برايمان نگفت كه ما به خانه خدا درمىآييم و آن را طواف مىكنيم ؟ گفت : آيا به تو گفت كه امسال اين كار را مىكنى ؟ گفتم : نه . گفت : سال آينده خواهى آمد و كعبه را طواف مىكنى « 1 » . شك در صحّت قول پيامبر صلى الله عليه و آله وعدم اطمينان به سخنِ آن حضرت ، در كلام عمر چنان هويداست كه جاى ترديدى براى هيچ كس باقى نمىگذارد ؛ زيرا پرسيدن دوباره اين ماجرا از ابوبكر ، يعنى نا اطمينانى به سخن پيامبر صلى الله عليه و آله ، وپاسخ ابوبكر كه به عمر گفت : « اى مرد ، او رسول خداست ! خدايش را عصيان نمىكند » و از عمر خواست كه پا در ركاب پيامبر باشد ، اين امر را تأكيد مىكند . بارى ، مىبينيم كه عمر با شنيدن سخن ابوبكر ، اصرار در سؤال دارد و براى بار سوم به شك مىافتد و مىپرسد : « آيا او نگفت كه ما به كعبه درمىآييم و آن را طواف مىكنيم . . . » .

--> ( 1 ) . اين خبر مشهور ، بلكه متواتر است . بيشتر مفسران و مورخان آن را آورده‌اند ؛ نگاه كنيد به : صحيح بخارى 2 : 978 ، حديث 2581 ( از طريق مِسْوَر بن مَخْرَمَه و مروان بن حكم ) و در جلد 3 : 1162 ، حديث 3011 ( به نقل از سهل بن حنيف ) ؛ صحيح مسلم 3 : 1411 ، حديث 1785 ( به اسناد از سهل بن حنيف ) ؛ المعجم الكبير 1 : 72 ، حديث 82 ؛ المدخل ( بيهقى ) 1 : 192 ، حديث 217 ( در هر دو مأخذ با اختصار ) ؛ مسند بزّار 1 : 254 ، حديث 148 ( به نقل از ابن عمر از عمر ) ؛ نيز بنگريد به ، تاريخ عمر بن خطّاب ( ابن جوزى ) : 58 .