السيد علي الشهرستاني ( مترجم : هادى حسينى )

148

منع تدوين الحديث ( منع تدوين حديث ) ( فارسى )

نمىنگريستند ، بلكه او را شخص عادى مىشمردند كه خطا و صواب مىكند و دچار سهو و نسيان مىشود . . . به همين جهت در وقايع زيادى به پيامبر صلى الله عليه و آله اعتراض مىكردند ؛ مانند اعتراض بر آن حضرت هنگام نماز بر عبدالله ابى منافق ، و ماجراى صلح حُدَيبيّه و . . . كه پيامبر صلى الله عليه و آله برايشان حقيقت درستِ نازل گشته از جانب خداوند متعال را تبيين مى فرمود . وارسى كامل اين حالت ، اين حقيقتِ تلخ را آشكار مىسازد كه كسانِ بسيارى از اينان از شيوه‌شان دست برنداشتند و روشن‌گرىهاى پيامبر صلى الله عليه و آله را برنتافتند ، بلكه كوشيدند پس از پيامبر ، نگرش خود را استوار سازند و سفارش‌هاى شارع مقدّس را از ياد بردند يا وانمود كردند كه آن را فراموش نموده اند . با اينكه مصون بودنِ خونِ كسى كه شهادتين را بر زبان آورد ، بديهى بود و پيامبر صلى الله عليه و آله در آغاز اسلام بر آن تأكيد داشت ، مى بينيم اسامه بن زيد آن گاه كه جنگ‌آورانش بر قومى شبيخون زدند - كه در ميانشان مرداس بود - مِرْداس بن نَهِيك را به قتل رساند . وى اسلام آورده بود و از دست سپاهيان نگريخته بود ، بلكه چون سپاهيان را ديد گوسفندانش را به شكاف كوه راند . لشكريان به او رسيدند و تكبير گفتند ، مرداس هم تكبير گفت و از كوه فرود آمد و شهادتين را بر زبان آورد و گفت : « السلام عليكم » ولى اسامه وى را كشت و گوسفندانش را در اختيار گرفت . رسول خدا صلى الله عليه و آله از اين ماجرا با خبر شد و به شدّت به خشم آمد و گفت : براى به دست آوردن گوسفندانش او را كشتيد ! آن گاه اين آيه را خواند : . . . وَ لا تَقُولُوا لِمَنْ أَلْقى إِلَيْكُمُ السَّلامَ لَسْتَ مُؤْمِناً . . . « 1 » ؛ به كسى كه برايتان اسلام را اظهار مىكند نگوييد تو مؤمن نيستى « 2 » . روشن‌تر از اين ، رفتار خالد بن وليد با بنى جَذِيمَه است ، طبرى در حوادث سال هشتم هجرى مىنويسد :

--> ( 1 ) . نساء / 94 . ( 2 ) . نگاه كنيد به : تفسير ابى السعود 2 : 219 ؛ تفسير طبرى 2 : 224 ؛ تفسير فخر رازى 11 : 3 ؛ تفسير كشّاف 1 : 552 ؛ تفسير ابن كثير 1 : 851 - 852 .