السيد علي الشهرستاني ( مترجم : هادى حسينى )
121
منع تدوين الحديث ( منع تدوين حديث ) ( فارسى )
هلاك شدند ! » آن گاه تشت آبى خواست و مطالب كتاب را در آب شست و پس از آن ، نابودش كرد « 1 » . 2 . به اسناد از عبدالرحمان بن اسود ، از پدرش روايت شده كه گفت : من و علقمه به جزوهاى دست يافتيم و با آن پيش عبدالله روانه شديم و درِ خانهاش نشستيم . خورشيد غروب كرد ( يا نزديك بود غروب كند ) كه وى از خواب برخاست و كنيزش را فرستاد كه برو بنگر چه كسى پشتِ درِ منزل است ؟ او آمد و برگشت و گفت : علقمه و اسود . عبدالله گفت : دعوتشان كن به اندرون نزدم آيند . ما داخل شديم ، گفت : گويا زياد پشت در مانديد ؟ پاسخ داديم : آرى . پرسيد : چرا در نَزَديد ؟ پاسخ داديم : از بيم آنكه مبادا خواب باشى ! گفت : دوست نمىدارم دربارهام چنين گمانى كنيد ، اين ساعت را ما به نماز شب مىسنجيم . گفتيم : اين صحيفه را يافتيم ، در آن حديث عجيبى هست ! ابن مسعود گفت : اى كنيز ، بيا و تشت بياور و در آن آب بريز ! آن گاه ابن مسعود آن صحيفه را با دست خود محو مىكرد و مىخواند نَحْنُ نَقُصُّ عَلَيْكَ أَحْسَنَ الْقَصَصِ . . . « 2 » ) ؛ ما نيكوترين سرگذشتها را برايت حكايت مىكنيم . گفتيم : به آن نگاه كن ، حديث خوب ( نيز ) در آن هست ! ابن مسعود آن را محو مىكرد و مىگفت : اين قلبها ظروفى هستند ! آنها را به قرآن مشغول داريد نه غير آن « 3 » . 3 . به اسناد از عبدالرحمان بن اسود ، از پدرش روايت شده كه گفت : علقمه كتابى را از مكّه يا يَمَن آورد ، صحيفهاى كه در آن احاديثى درباره اهل بيت پيامبر صلى الله عليه و آله وجود داشت . ما از عبدالله اذن خواستيم و بر او درآمديم و آن صحيفه را به او داديم . وى كنيزش را صدا زد و تشت آبى خواست !
--> ( 1 ) . تقييد العلم : 53 ؛ مضمون اين حديث در سنن دارمى 1 : 134 ، حديث 477 آمده است . ( 2 ) . يوسف / 3 . ( 3 ) . تقييد العلم : 53 - 54 ؛ مانند اين روايت در جامع بيان العلم وفضله 1 : 66 ، هست .