السيد مرتضى العسكري ( كوشش دشتى )

18

سقيفه ( بررسى نحوه شكل گيرى حكومت پس از رحلت پيامبر ) ( فارسى )

گرچه عبد الفتاح عبد المقصود نيز ، در اين ماجرا ، نشانه‌هاى روشنى از برنامه‌ريزى قبلى مىبيند « 1 » ، و ليكن نهايتا ، روايات متضمن تصريح عمر به نام افرادى كه اگر زنده مىبودند آنان را پس از خود ، به خلافت مىگماشت ، جعلى مىشمارد « 2 » ؛ و بر خلاف آنچه كه در ابتداى كتاب خود عرضه داشته ، تبانى اين سه دوست ( ابو بكر ، عمر ، ابو عبيده جراح ) را بر غصب خلافت و گرداندن آن در ميان خود ، ضعيف شمرده ؛ گردن نمىنهد « 3 » . و اما ويلفرد مادلونگ مستشرق آلمانى الاصل ، در كتاب خود ، ابتدا نظريهء لامنس ) snemmaL ( را دربارهء مثلث قدرت ( ابو بكر ، عمر ، ابو عبيده جراح ) مطرح مىكند « 4 » و از قول كايتانى تصريح مىكند كه در اين مثلث ، الهام‌بخش اصلى ، عمر بوده است « 5 » و نتيجه مىگيرد كه پيامبر اكرم ( ص ) به هيچ وجه در نظر نداشت كه ابو بكر جانشين طبيعى او باشد و به انجام اين كار رضايت نداشت « 6 » وى ، مؤكدا تصريح مىكند كه جايگاه ممتاز حاكميت بر جامعهء اسلامى ، كه ابو بكر آن را به قريش اختصاص داده بود هيچ مبنايى در قرآن نداشت « 7 » . با اين‌همه ، مادلونگ هيچ اعتقادى به تصريح پيامبر ( ص ) دربارهء

--> ( 1 ) . همان ص 421 به بعد . ( 2 ) . همان ص 437 . ( 3 ) . همان ص 438 - 439 . ( 4 ) . جانشين حضرت محمد ( ص ) ص 15 - 16 . ( 5 ) . همان ص 18 . ( 6 ) . همان ص 32 . ( 7 ) . همان ص 84 .