السيد مرتضى العسكري ( مترجم : محمد جوادى كرمى )

53

تهمتها و دروغ پردازىها در كتاب « لله ثم للتاريخ » ( فارسى )

ارائه داد ، همان‌گونه كه او خواسته‌بود ، همچنان تا به امروز باقى و پابرجاست ؛ جز آنكه شهادت امام حسين ( عليه السلام ) و اهل‌بيت و ياران آنحضرت ، مرز انحرافِ پس از معاويه را تعيين ، و چهره واقعى خليفه يزيد را روشن ساخت و مقام خلافت را از هاله مقدسى كه پيرامون آن كشيده‌بودند جداكرد و از آن پس ، سلطه حاكم در يك سوى و مرجعيت دينى در دگرسوى قرارگرفت ! در مباحث گذشته يادآورشديم كه خلفاى پيشين از نشر حديث پيامبر جلوگيرى كردند و مسلمانان را از نوشتن آن بازداشتند ، و اين نهى تا عصر « عمربن‌عبدالعزيز » - كه ممنوعيت را لغو و فرمان تدوين حديث را صادركرد - ادامه يافت و بعد ، محّدثان مكتب خلفا در تدوين مجموعه‌هاى حديثى با هم به رقابت پرداختند و به تأليف كتابهاى حديثى گوناگون دست زدند و در نهايت كتابهاى شش گانه زير در بين آنها به « صِحاح » شهرت يافت . 1 . صحيح بخارى ، تاليف محمدبن‌اسماعيل متوفاى 256 هجرى 2 . صحيح مُسلم ، تاليف مسلم بن حِجّاج نيشابورى متوفاى 261 ه - 3 . سُنن ابن ماجَه ، تاليف محمدبن‌يزيد قزوينى متوفاى 272 ه - 4 . سنن ابىداود ، تاليف سليمان بن اشعث سيستانى متوفاى 275 ه - 5 . سنن تِرمِذى ، تاليف محمدبن‌عيسى ترمذى متوفاى 279 ه - 6 . سنن نَسائى ، تاليف محمدبن شعيب نسائى متوفاى 303 ه - برخى « سنن دارمى » تاليف عبدالله بن‌عبدالرحمان متوفاى 255 ه - را از صحاح شش گانه گرفته و جاى « سنن نسائى » قرارمىدهند . و نتيجه آن شد كه علماى مكتب خلفا در ارزيابى حديث ، دنباله رو و مقلّد علماى شش‌گانه مذكور شدند و باب بحث علمى درباره احاديث را به روى اين مكتب بستند و بيش از همه پيرو بخارى و مسلم شدند ؛ به