السيد مرتضى العسكري ( مترجم : محمد جوادى كرمى )
39
تهمتها و دروغ پردازىها در كتاب « لله ثم للتاريخ » ( فارسى )
و بررسى موضوعى قرارنگرفته تا ميزان تأثير آنها بر اين مكتب شناخته شود ! معاويه ، اضافه بر آنچه يادآورشديم ، پرورش يافته عادات جاهلى بود و خود را به عرف و عادات خاص آن ، از تعصب قبيلگى گرفته تا احياى آثار مشركين ، ملزم و مسئول مىدانست « 1 » ! و علاوهء بر آن ، اهداف ديگرى را نيز تعقيب مىنمود كه از جمله آنها ، موروثى كردن حكومت در دودمان خويش ، و شكستن شوكت مخالفان بود ؛ مخالفانى كه با سلاح رسولخدا ( ص ) فرا روى او و بدعتهاى او مىايستادند ! پس معاويه براى
--> ( 1 ) . در اغانى ، چاپ دارالكتب ( ج 2 ص 241 - 251 ) گويد : « هنگامى كه مروان از سوى معاويه حاكم مدينه بود ، عبدالرحمان بنارطاة را كه در جاهليت همپيمانِ « حَرب » جدّ معاويهبود ، بدليل شُربِ خَمر حدّ زد . معاويه به او نوشت : « اما بعد ، تو همپيمان حرب را در انظار مردم هشتاد ضربهزدى ، اگر او همپيمان پدرت « حَكَم » بود رسوايش نمىكردى ! هان به خدا سوگند ! يا حدّت را باطل مىكنى و اشتباهت را اعلان مىدارى و اعتبارش را بازمىگردانى ، يا آنكه من حدّت را باطل مىكنم و فرمانش مىدهم تا به عنوان قصاص هشتاد ضربهات بزند » . و مروان فرمان معاويه را اجراكرد . نمونه ديگر ، الحاق « زيادبنعبيد » به پدرش ابوسفيان ، براساس عرف و عادات جاهلى مخالف اسلام بود ! اسلامى كه فرزند را از آنِ ازدواج مىداند و زناكار را مستحق سنگ ! مشروح داستان را در كتاب نقش عايشه در تاريخ اسلام و جلد اوّل كتاب عبداللهبنسبا بجوئيد . و ابنُ عبدِ رَبّه در كتابِ خود عقدالعزيد ( ج 3 ص 413 ) گويد : « معاويه ، احنفبنقيس و سَمُرة بن جُندَب را فراخواند و گفت : « چنان مىبينم كه اين سرخرويان ( غير عربها ) زياد شدهاند ، و مىبينم كه برگذشتگان ما عيب مىگيرند ، و گويا مشاهده مىكنم كه به سوى عرب و حكومت خيز برداشتهاند و اكنون به اين نتيجه رسيدهام كه گروهى از آنها را بكشم و گروهى را براى حفظ بازاركار و ساختن راهها رها سازم ! . . . . » كه احنف با او مخالف كرد و سمره نيز گفت : « اى امير ! آنها را به من واگذار تا به حسابشان برسم و خواستهات را برآورده سازم ! » و معاويه از نظر خود و كشتن آنها عدول كرد .