السيد مرتضى العسكري ( مترجم : محمد جوادى كرمى )

34

تهمتها و دروغ پردازىها در كتاب « لله ثم للتاريخ » ( فارسى )

مدائنى در كتاب احداث گويد : « معاويه پس از « عام‌ّالجماعهً « 1 » » - سال 40 هجرى - بخشنامه‌ى سراسرى صادركرد و نوشت : « من امان و ذمّه‌ام را از كسى كه چيزى از فضل ابىتراب و اهل بيتش روايت‌كند ، برداشتم » و در اين دوران ، شديدترين بلاها به اهل كوفه رسيد « 2 » ، و در اين راه « حُجْربن‌عُدَيّ « 3 » » و اصحاب او بازجر و شكنجه به قتل رسيدند و « رُشَيد هَجَرى » و « ميثم تَمّار » كشته و به دار آويخته شدند ! آرى ، مكتب خلفا بدين‌گونه نفس‌هاى صحابه و تابعان را در سينه خفه‌كرد و مخالفان سياسى خود را از ميان برداشت ، و در مقابل آن ، براى ديگران بابى تازه گشود تا هرچه خواستند ، در بين مسلمانان ، نشر و گسترش‌دهند !

--> ( 1 ) . تفسير « عام‌الجماعه » در مباحث آتى مىآيد . ( 2 ) . روايت مدائنى را ابن‌ابىالحديد در شرح نهج‌البلاغه ، چاپ البابىالحلبى ، ج 3 ص 15 - 16 ، آورده‌است . ( 3 ) . حجربن‌عدىكندى ، با هيئت نمايندگى قبيله خود به ديدار رسول‌خدا ( ص ) نائل گرديد . در فتح قادسيه شركت كرد و در جمل و صفين در كنار امام‌على ( ع ) بود و در نهروان فرمانده قبيله كنده و در ميسره سپاه امام ( ع ) قرارداشت ، و هنگامى كه با زيادبن‌ابيه به خاطر لعن امام‌على ( ع ) درگير شد و يك بار نيز به خاطر تأخير نماز سنگريزه‌اش زد ، زياد او و يارانش را به دستور معاويه به شام فرستاد و معاويه فرمان داد تا هر يك از آنها را كه از على بيزارى نجويند بكشند و حجر بدين خاطر در « مَرجِ عذرا » در سال 51 ه - به شهادت رسيد . شرح حال او را در عبدالله بن سبا ، ج 2 بيابيد . رشى د هَجَرى منسوب به « هَجَر » يمن نيز ، از مؤمنان به « رَجْعت » بود و در كوفه از آن سخن مىگفت كه زياد زيانش را قطع و او را به دار كشيد . شرح حالش در استيعاب و اسدالغابه و رجال‌كشّى ، ص 78 آمده‌است . ميثم بن بحيى تمّار برده زنى از بنىاسد بود كه امام‌على ( ع ) او را خريد و آزادش كرد . هنگامى كه ابن زياد او را توقيف كرد گفت : « پيش از آنكه كشته شوم از من سئوال كنيد ، و چون مردم از او سئوال‌كردند و او پاسخشان داد ، ابن‌زياد دستور داد تا او را لجام زدند و او اولين كسى بود كه در اسلام لجام زده‌شد . شرح حالش را در رجال‌كشى ، ص 81 - 84 مىيابيد .