السيد مرتضى العسكري ( مترجم : اديبى لاريجانى )

71

صلاة أبي بكر ( آخرين نماز پيامبر ) ( فارسى )

همچنين حضرت امير ( ع ) در « خطبهء شقشقيه » - كه درد دل‌هاى ايشان از ماجراى سقيفه و غصب خلافت است - ، مىفرمايد : آگاه باشيد ! به خدا سوگند ، ابو بكر ، جامهء خلافت را بر تن كرد ، در حالى كه مىدانست جايگاه من نسبت به حكومت ، چون محور آسيا به آسياست كه دور آن حركت مىكند . . . . پس من ، رَداى خلافت را رها كردم و دامن جمع نموده ، از آن كناره‌گيرى كردم . در اين انديشه بودم كه آيا دستِ تنها ، براى گرفتن حقّ خود ، به پا خيزم ، يا در اين محيط خفقان‌زا و تاريكىاى كه به وجود آورده‌اند ، شكيبايى پيشه سازم ؟ . . . پس صبر كردم ، در حالى كه گويا خار در چشم و استخوان در گلويم مانده بود . . . . شگفتا ! ابو بكر كه در حيات خود ، از مردم مىخواست عذرش را بپذيرند ، « 1 » چگونه در هنگام مرگ ، خلافت را به عقد ديگرى در آورد ؟ ! . . . « 2 » ابو بكر جوهرى ، نقل كرده است كه على ( ع ) در آن هنگام كه ناخواسته ، به مسجد برده مىشد تا با ابو بكر ، بيعت كند ، فرمود : « من به حكومت و فرمان‌روايى ، از شما سزاوارترم . پس با شما بيعت نمىكنم . اين شماييد كه بايد با من ، بيعت كنيد . . . » . « 3 » كلام انصار بعد از وفات پيامبر ( ص ) بيست و شش . بعد از مجموعه رواياتى كه ذكر كرديم ، روايتى كه خواهيم آورد ، تعجّب‌آور و شگفت‌انگيز ، نخواهند بود . در اين روايت ، از زرّ بن

--> ( 1 ) . ابو بكر ، بارها مىگفت : « أقيلونى فلستُ بخيركم ؛ مرا رها كنيد [ و از خلافت ، معذور داريد ] ؛ زيرا من ، بهتر از شما نيستم » . ( 2 ) . نهج البلاغة ، خطبهء سوم ، ترجمهء محمّد دشتى . ( 3 ) . سقيفه ، سيّد مرتضى عسكرى ، ص 83 - 84 ( به نقل از : شرح نهج البلاغة ، ابن ابى الحديد ، ج 6 ، ص 285 ) .